X
تبلیغات
سخن تازه - سیاست
سخنی تازه گرت هست، بگو گوش کنیم
دوباره؛ خوابی برای بافق
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 6:58

جسته،گریخته خبر رسیده که قرار و مدار گذاشته اند تا حوزه انتخابیه جدیدی در استان یزد تعریف شود و چون بافق ما، همیشه گوشت قربانی بوده، حضرات گز کرده یا نکرده پارچه ی پیوند  بافق و بهاباد و اردکان را بریده اند تا از این پس هر سه شهر دارنده یک نماینده در مجلس آینده باشند. و باز هم این تصمیم را بی حضور مردم گرفته اند. همان مردمی که باید محرم باشند و نیستند.

بحث حوزه انتخابیه از مدتها پیش برای مردم بافق مهم بوده و به نوعی برای آنان حیثیتی شده و خبرهای آن را رصد می کرده و می کنند. با تاسف به علتی که هنوز برای من مکشوف نیست برخلاف قانون، نمایندگان مجلس قبل در یک مماشات علنی از اضافه کردن نماینده به جمع مجلسیان نهم خودداری کرده و عملاً قانون را زیر پا گذاشتند.



:: موضوعات مرتبط: بافق، سیاست
مکتب ایرانی و جریان انحرافی
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 15:25

چند سالی است که در ادبیات سیاسی ایران، واژگان "جریان انحرافی " متداول شده است و وقت و بی وقت از رسانه ها و سخنرانان رسمی این واژه ها را می شنویم و در هر بار تکرار آن، نظر خاصی هم هست به اسفندیار رحیم مشایی به عنوان سرسلسله جنبان این جریان.

اما واقعاً جریان انحرافی چیست و چه می گوید و



:: موضوعات مرتبط: سیاست
انتخابات و گرایش های قومی
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 14:27

بخش خبری 20:30 شبکه دوم سیما، آماری از پنج استان کشور که بیشترین میزان مشارکت و شرکت کننده در انتخابات قبلی مجلس شورای اسلامی را داشتند، ارائه کرد. البته تلویزیون این کار را برای تحریض و تشویق مردم سایر استان های کشور جهت حضور در انتخابات پیش روی مجلس انجام داد. یک نوع رقابت بین استانی. جالب بود که مجری شبکه استانی که مقام اول را کسب کرده بودند با هیجان خاصی اعلام کرد مردم آن استان آماده اند ببیند، چه کسانی می توانند رکورد آنها را در میزان مشارکت بشکنند.

اما آنچه توجه مرا به خود جلب کرد، نام استان های پیروز بود. استان کهکیلویه و بویر احمد، ایلام، خراسان جنوبی، چهارمحال و بختیاری و گلستان. آری این پنج استان با مشارکت های بالای 70 درصدی در انتخابات قبلی مجلس مشارکت کرده بودند. اما نکته جالب اینکه همه ی این پنچ استان علاوه بر محرومیت، به نوعی درگیر مسائل قومی و قبیله ای خود هستند. یعنی هرچقدر، عصبیت محلی و قومی افزایش می یابد، میزان گرایش به کسب کرسی مجلس نیز افزایش می یابد.

  



:: موضوعات مرتبط: سیاست
انتخابات و سردرگمی احزاب
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 14:23

در کمتر از یکماه مانده به انتخابات مجلس نهم ، هنوز هیچ یک از احزاب و گروههای سیاسی برنامه های خود را به صورت مشخص و شفاف ارائه نکرده اند.یک نوع سرگردانی در صحنه سیاسی و فعالیت اجتماعی.

البته این نکته هست که در شهرهایی مثل بافق و حوزه انتخابیه وسیعش، مردم زیاد دریند برنامه و لیست و گروه و حزب نیستند. آنچه مردم این مناطق را برای رای دادن تشویق می کند بیشتر عِرق محلی و بومی است. یعنی رقابت های احساسی بین اینگونه شهرها و بعضاً محله ها، موجب اقبال به یکی از نامزدان انتخاباتی می شود. کمااینکه تا الان هر نماینده ای که از حوزه انتخابیه بافق به مجلس راه یافته، رای چندان بالایی در این شهر نداشته است. چون بومی بافق نبوده است و مردم بدلیل همان علاقه به بوم و بر به همشهریانشان رای بالایی داده اند که آنها هم به مجلس نرفته اند. یک نوع وزن کشی جمعیتی بین شهرهای مختلف و پراکنده حوزه انتخابیه. و جای این سوال حقوقی باقی است که چگونه مثلاً کسی با رای 1000 یا 2000 تایی از یک شهر 30000  نفری؛ می تواند ادعا کند که من نماینده آن مردم هستم.

اما در بعد وسیعتر و در شهرهایی که از مرحله رقابتهای بومی نگرانه هم گذشته اند، متاسفانه تا حالا از گروهها و احزاب سیاسی، برنامه منسجمی برای انتخابات ندیده ایم. جالبتر آنجاست که چند روز مانده به انتخابات، تازه  دارند گروه ها و جبهه های مختلف شکل می گیرند. تصور کنید این گروههای خلق الساعه که بعضاً عمری کمتر از شش ماه دارند چگونه می توانند برای فردای کشور، برنامه تدوین کنند و برای مشکلات پیش رو چاره اندیشی کنند.

آنچه در ابتدای امر به نظر بدیهی می رسد این است که در کشور، گروهها و جریانهای سیاسی ازمدتها قبل با برنامه های مشخص فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی تشکیل شوند و در هر موقعیتی نظرات خود را با جامعه در میان بگذارند تا در روز انتخابات مردم با شناختی که از دیدگاههای آنان دارند به گروههای مشخص فکری رای دهند تا وزن هر نظر، در جامعه مشخص شود.

در حال حاضر معلوم نیست گروهها و جبهه های سیاسی که تمایل به حضور در رقابت انتخاباتی نهم مجلس را دارند، برنامه شان برای بیکاری و گرانی در جامعه چیست؟ یا چگونه می خواهند با مشکلات بین المللی ایران روبرو شوند؟ یا در خصوص مشکلات جوانان چه برنامه مشخصی دارند؟ یا نظرشان در مورد آزادی احزاب و بیان در جامعه چیست؟ یا راجع به انحلال خانه سینما چگونه می اندیشند؟ یا چگونه می خواهند یا بحث آلودگی هوا و گرد و خاک های کشنده در کشور مقابله کنند؟ یا چه برنامه ای برای هدفمندکردن یارانه ها دارند؟ یا مثلاً موافق حضور زنان در ورزشگاه ها هستند یا خیر؟ یا مثلاً در حوزه چاپ و نشر چه برنامه ای دارند؟ آیا دیدن شبکه های ماهواره ای را قانونی خواهند کرد یا نه؟ در حوزه بهداشت و سلامت جامعه چه نظری دارند؟ و صدها موضوع و مسئله دیگر.

کار گروهها و احزاب سیاسی همین است که در طول سالها، به این پرسش ها پاسخ بدهند تا وقتی در روز انتخابات، نام فردی را به عنوان نماینده حزب و گروه خود اعلام کردند، مردم بدانند به چه اندیشه هایی رای می دهند و چهار سال آینده، کشور به کدام سو می رود؟

یکی از دلایل این سردرگمی، نبود احزاب و گروههای قبلی، در این انتخابات است. البته از آنجا که در کشور ما نگاه  مردم به فعالیت حزبی، مثبت نبوده و نیست، هیچ گاه حزب به معنای واقعی خود شکل نگرفته و مردم از اینکه بچه هاشان در حزبی حضور داشته باشند، خاطره خوبی ندارند. اما این بی حزبی، یک مشکل عمده برای کشور ایجاد می کند و آن اینکه ، برنامه مدونی برای اداره کشور نداشته باشیم و هر گروه و فردی که رای بیاورد بر اساس نظرات خود دست به اقداماتی می زند که حتی می تواند برخلاف چشم انداز کلی  و برنامه های توسعه ی بلند مدت کشور نیز باشد.

 



:: موضوعات مرتبط: بافق، سیاست
فریاد برای بی قانونی
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 0:44

جریده شریفه دیروز و دریده امروز ایران که متاسفانه نشریه دولت علیه ایران هم هست، در شماره امروز خود(اول تیرماه 89 ) حملات تند و اتهام های سنگینی را به دانشگاه آزاد نسبت داده است.

تیترش این است: اعتراض افکار عمومی به حامیان قانون گریزی جاسبی

و سوتیترش : بیت المال را از کیسه چه کسی به جاسبی و دوستانش بخشیدند؟

نه چون کارمند دانشگاه آزاد هستم بلکه چون می بینم راه خطرناکی آغاز شده است، این سطور را می نویسم.

خطری که بارها همه ی عالمان این ملک مطرح کرده اند و آن عدم تمکین عده ای به خواست نمایندگان ملتی است.

در اینکه مجلس هشتم نیم بند است و تاکنون آنچنان که شایسته ملت بوده ، عمل نکرده وخصوصاً در قضیه هدفمندی یارانه ها، شکی نیست. اما باید بپذیریم که قانون بد از بی قانونی بهتر و پسندیده تر است.

متاسفانه احمدی نژاد و دارو دسته اش با جاسبی و هاشمی و دانشگاه آزاد خوب نیستند حتی می توانم بگویم بدند. این چیز مهمی نیست. هر کس می تواند نظری داشته باشد.

اما چگونه می توان به جای آنکه نظارت ها را دقیق تر کرد و راههای ضابطه دار را فراهم نمود و با قانون موثر به جنگ نااهلان رفت، دهل و سرنا برگرفت و بر کوی و برزن فریاد کشید که دزد بگیرید.   

خطر از آنجا ناشی می شود که به بهانه بد آمدنمان از کسی یا چیزی، قانونی را نپذیریم و عملاً علم برداریم و بر طبل هیاهو بکوبیم و سر و صدا دراندازیم و گلو بدریم و سینه چاک کنیم و خواهان عزل نماینده ی بدون مراجعه دوباره به رای موکلانش ،شو.یم. این خطرناک است.

با این وضعی که این روزها بر مملکت حاکم شده_ که هر کس و ناکسی که دشتش به دم قدرت هست یا می رسد از قانونی که خوشش نمی آید اعلام برائت کند_ من ایران را در مسیر بی قانونی می بینم. و اگر این رویه عربده جویی و توسل به بازو و فریاد و فحش ادامه یابد وغالب شود، هرآینه سنگ های نظم اجتماعی بر هم خواهند لغزید و ریزش خواهند کرد و دیوار اعتماد ملت و دولت فروخواهد ریخت و گروهی خواهند آمد که نظم نوینی را بنا کنند. رویه ای که سه هزارسالش را ما در تاریخ همین سرزمین خوانده و سراغ داریم.



:: موضوعات مرتبط: سیاست
لودگی های یک وزیر سخنگو
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 9:47

دیشب (89/2/1) در بخش خبری بیست شبکه خبر، گزارشی پخش شد که قلب هر بیننده ای را به درد می آورد.

در این گزارش، خانم خبرنگار(بخوانید نماینده افکار عمومی) هر چه سعی کرد تا از آقای حسینی وزیر اقتصاد ایران و سخنگوی اقتصادی دولت دهم راجع به طرح هدفمندی یارانه ها سوالی بپرسد، سخنگوی دولت با شوخی های مشمئزه کننده و حرفهای بی ربط، از دادن پاسخ خودداری کرد.

جالب اینکه پس از درخواست های مکرر خبرنگار _که بیشتر به التماس شبیه بود _ آقای وزیر سخنگو آنقدر بد جواب داد که من ایرانی فارسی زبان هیچ چیز از آن متوجه نشدم.

اگر بپذیریم که در حال حاضر بزرگترین دغدغه مردم ایران همین طرح هدفمندی یارانه هاست که می خواهند بدانند چگونه قرار است اجرا شود و چه تاثیراتی در زندگی اقتصادی و معیشت آنان می گذارد، اینگونه سخنان بی ربط سخنگوی دولت، جز اضطراب و پریشانی بیشتر در مردم ایجاد نمی کند.

به هر که می رسم اولین سوالی که می پرسد سرنوشت همین طرح است. طرحی که هر روز با ابهام تازه ای روبرو می شود.

و عجیب اینکه آقای وزیر و سخنگو به جای پاسخگویی به افکار عمومی، به لودگی دست می زند و این درحالی است که دانستن، حق اولیه مردم است.

مردم باید بدانند طرحی که از آن به عنوان بزرگترین جراحی تاریخ اقتصاد ایران از آن نام برده می شود چه تاثیری بر زندگی آنها خواهد گذاشت؟

 



:: موضوعات مرتبط: سیاست
صدای پای تغییر
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 13:3

 امروز شش ماه از انتخابات پر حرف و حدیث ریاست جمهوری ایران می گذرد. برخلاف انتظاری که برای آرامش داشتیم، ایران روزهای پرهیجانی را می گذراند.

پخش تصویر پاره شده امام خمینی از تلویزیون، بهانه به دست عده ای داده تا دوباره ضربان قلب ایران را بالا ببرند. هیجانی که اصلاً برای اقتدار ایران خوب نیست.

دوشب است که برنامه های خبری تمام شبکه های تلویزیون را می بینم. به حد غیرقابل قبولی به این مسئله می پردازند یا بهتر است بگویم دامن می زنند. به طرز  عجیبی از نظرات یک جناح خاص، خبر تهیه می کنند و با منتسبان به این نحله فکری گفتگو می کنند.

پای ثابت این آدمها، یکی سید احمد خاتمی است و یکی علم الهدی و یکی مقتدایی و یکی حسینیان. جالب است که همه ی اینها با ادبیاتی تند، سخن می گویند. مخصوصاً خاتمی. انگار به کمتر از حذف تمام عیار اصلاح طلبان، رضایت نمی دهند. اگر تا حالا میر حسین موسوی در نوک پیکان حمله بود و با فاصله ی کمتر کروبی و بعد سید محمد خاتمی و اگر رویشان بر می آمد هاشمی رفسنجانی، حالا دایره غیرخودی ها به سید حسن خمینی هم رسیده است. دیروز سید احمد خاتمی رسماً و علناً از او نام برد و او را مورد انتقاد تند قرار داد.

اما همه ی اینها نشانه است. نشانه ی روزهای بحران برای ایران. حالا دامنه اختلاف روز به روز، گسترده تر می شود و عمق می یابد. در حال حاضر چشم اندازی برای وفاق نیست. هیجان، راه بر عقل بسته است.

طبل بدصدای انتقام روز به روز بلند آوازه تر می شود. خشم و خون جلوی چشم برخی را گرفته است. گرهی که با ناز انگشتی باز می شد اکنون به دندان هم گشوده نمی شود.

آیا وقت آن رسیده است که جامعه سیاسی ایران پوست بیندازد و لباسی نو بر تن کند؟ این زایش و زایمان چه اندازه درد و هزینه به جامعه ایران تحمیل خواهد کرد؟ اگر هیجان در همین مرحله و حد کنترل نشود، چه اتفاقی خواهد افتاد؟

به نظر من روزهای از سر گذشته بعد از انتخابات و روزهای آینده، برای تاریخ ایران بسیار پراهمیت خواهد بود. زایمان پررنجی در پیش رو خواهد بود.

تغییر، که هم مانوس ترین و هم اضطراب زاترین واژه عالم است در حال رخ نمودن است. ایران دارد تغییر می کند. این را می توان از هیجان این روزها به وضوح دید.

اصلاح طلبان چه حذف شوند چه قدرت گیرند، چه نفس و نقش آنها کند و کمرنگ شود چه نشود، سیمای سیاسی ایران تغییر خواهد کرد. تغییری اساسی و تاریخی.

ما بسیار سپیدبختیم که می توانیم این روزهای تاریخی را ببینیم و اگر جربزه اش را داشته باشیم، نقشی و وظیفه ای در آن به عهده بگیریم.

تب هیجان ایران بالا رفته و ضربان تغییر سرعت یافته است. روزهای پیش رو، یکی دیگری از آن لحظات سرنوشت ساز ایران است. خمی است بر جاده تاریخ. داستان ملتی است که می خواهد بروید.    



:: موضوعات مرتبط: سیاست
وقتی کوچک زاده ها، بزرگ می شوند
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 13:10

خط ونشان کشیدن مهدی کوچک زاده _از طرفداران احمدی نژاد در مجلس ایران_ برای رئیس مجلس، یک بار دیگر زنگ خطر را به صدا درآورد.

وقتی کوچک زاده ها و کوتوله ها به مدد نردبان قدرت و باد نخوت، قد بکشند و با رانت غرور، رشد کنند نتیجه اش این می شود که می بینید.




حالا همه فقط یاد گرفته اند صداشان را بلند کنند و برای ادب، خط و نشان بکشند و روی مدار بی ادبی بچرخند و برقصند. کسی به فکر وزن متانتش نیست.



:: موضوعات مرتبط: فرهنگ، سیاست
هذیان گویی معاون اول رئیس جمهور
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 8:23

متاسفانه در کنار همه ی عیب های که آقای احمدی نژاد دارد، بی توجهی او به اصول درست گفتن و رعایت نکردن قواعد و دستور زبان فارسی از برجسته ترین عیب های رئیس جمهور بزرگترین کشور فارسی گوی عالم است. احمدی نژاد خواسته یا نخواسته که به نظر من بیشتر از سر ندانستن است، به زبان محاوره ، سخن می گوید. استفاده بسیار زیاد از کلمات عامیانه در گفتار رسمی آنهم از بالاترین مقام پاسدار زبان پارسی، دور از ذهن و تحقیر آمیز است.

حالا این رئیس جمهور معاون اولی هم دارد که آدم وقتی او را با آقای حسن حبیبی معاون اول، اولین رئیس جمهور تاریخ ایران( هاشم رفسنجانی) _که دغدغه بسیار زیادی نسبت به ارزش های زبان فارسی داشت_ مقایسه می کند ،احساس شرم می کند.

با خودم می گویم این آدمها سخن نمی پراکنند بلکه هذیان می گویند.

یک نمونه این هذیان گویی، سخن معاون اول رئیس جمهور در مراسم کلنگ زنی آزادراه همت به کرج است. برخی از بخش های آن را از سایت الف نقل می کنم تا روح بزرگان و پیشگامان زبان و ادب فارسی چون مرحومان فروزان فر، مینوی،اقبال آشتیانی، بهار، دهخدا، معین و ... در قبر بلرزد و تن و روح ما نیز از این همه نادرست گویی.

معاون اول رئیس‌جمهور می‌گوید: راه یکی از موضوعات بسیار مهمی است که در سراسر دنیا و همه بلاد در مورد آن گفت‌وگو می‌کنند. راه همین راهی است که مادی است که در روی زمین، هوا، ریل احداث می‌شود. البته راه‌های دیگری هم وجود دارد که راه معنوی است راه شهید همت راه انبیاء راه اولیاء و...

وی افزود: انواع راه‌های معنوی وجود دارد که البته راه دوستی یکی دیگر از این راه‌هاست امروز در جهت آغاز این راه در راه خدمت دولت احمدی‌نژاد که در سفر اول مطالعات این راه مصوب شده و در دور دوم دستور عملیاتی شدن آن به کارگروه مصوب شده قرار داریم.

وی تصریح کرد: البته این کلنگی که ما امروز به زمین زدیم کلنگ اتمام پروژه برای یکسال بود چنانچه می‌خواستیم این پروژه سه ساله تمام شود باید نوک می‌زدیم کلنگ ما کلنگ کارگری بود.

 



:: موضوعات مرتبط: فرهنگ، سیاست
ارزش رسانه ها
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 14:38

ما یزدی ها کمتر اهل حاشیه سازی هستیم. شاید هم پس از هزار سال تاریخ تمدن به تجربه آموخته باشیم که حواشی، اصل را از رونق می اندازد و جلوی شکوفایی را می گیرد.

اما این دلیل نمی شود که گاه و بیگاه ناپرهیزی نکنیم و دست به کارهای جالبی نزنیم.

یکی از این شاهکارها، پخش گزارش خبرنگار شبکه تابان بود از خون دادن قلابی رئیس سازمان انتقال خون استان یزد که مثل بمبی ترکید و سر و صدا ایجاد کرد. در این گزارش خبرنگار با کندن چسب از روی دست رئیس سازمان انتقال خون یزد در جلو دوربین تلویزیون به وضوح نشان می دهد که اصلاً خون و خون گیری در کار نیست و همه این اهن و تلپ ها و روی تخت خوابیدن ها و ادای خیرین و اهداء کنندگان خون را درآوردن، الکی و ظاهرسازی است.

پخش این گزارش از شبکه دوم سیمای ایران، موجب شد فردای همان روز این جناب رئیس از کاربرکنار شود. از آن طرف مثل همیشه حرف و حدیث درست کردند که چرا رسانه ها، همه چیز را پخش می کنند و با این کار به حیثیت سازمان لطمه می زنند. همان اتهام همیشگی.

به نظر من این کار خبرنگار یک حسن بزرگ داشت و آن نشان دادن تاثیر رسانه هاست.

ممکن است گفته شود با یک گل بهار نمی شود اما یقین بدانید کم کم این گل ها بیشتر و بیشتر خواهند شد تا دسته گلی حسابی شوند.

متاسفانه عده ایی _که تعداد شان هم کم نیست _ دانستن را حق مردم می دانند اما با باید ها و شایدهایی.

یکی از بایدها این هست که رسانه به دایره قدرت و اختیار آنها نزدیک نشود. درحالیکه رسانه ها چشمان مردمند.

شما تصور کنید در بازداشتگاه کهریزک دوربینی از سیمای ملی نصب بود. آیا هیچ ماموری به خود جرات تخلف می داد. هرگز و ابداً.

رسانه ها نورند. نوری که می تواند بر تاریکی ها بتابد و طرفه آنکه همه ی بدی ها و زشتی ها با تاریکی و سیاهی پیوندی دارند.



:: موضوعات مرتبط: سیاست، جامعه
هم انرژی هسته ای و هم دانستن حق ماست
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 11:48

اگر اهل مطالعه باشید، تصدیق می فرمائید که بحث مذاکره در تاریخ از فصل های قابل اعتنای هر تاریخ خوانی است.

این روزها که خبرهای مهمی از مذاکرات هسته ای ایران و کشورهای دیگر می رسد، ناخودآگاه به یاد چند مذاکره تاریخی می افتم.

یکی مذاکره امیر بزرگ ایران در ترکیه بر سر اختلاف های مرزی ایران و عثمانی،که دو سالی طول کشید و امیر کبیر آنچنان با آرامش و تدبیر ترکها را وادار به پذیرش خواست ایرانیان کرد که هنوز هم می تواند برای دیپلمات ها سرمشق باشد. تفصیل این ماجرا را می توانید از خامه بی بدیل فریدون آدمیت در کتاب امیرکبیرش بخوانید.

و دیگری مذاکره وثوق الدوله با انگلیسی هاست که به قرارداد 1919 انجامید همانی که  همه بچه مدرسه ای ها به نام قرارداد ننگین وثوق الدوله می شناسند و آنچنان این پسر فرمانفرما در این مذاکرات، باج داد و از مملکت ایران، حاتم بخشی کرد که برای همیشه نامش را با ننگ قرین کرد.

اکنون و در این روزها هم ایران لحظه های خطیری را از سر می گذراند. مذاکرات هسته ای در حال انجام است.

چند روزی است که مرتب خبرهای آن را پیگیری می کنم. همه ی حرف های تیم مذاکره کننده ایرانی را هم از سیمای ملی شنیده ام و حتی تحلیل ها هم گوش کرده ام، اما راستش را بخواهید اصلاً متوجه نشده ام، ایران در این مذاکرات چه امتیازی گرفته و چه امتیازی داده است. یک مشت حرف های کلی و دیپلماتیک زده می شود. اما از آنجا که غربی ها از این مذاکرات اعلام رضایت کرده اند نتیجه گرفته ام که ایران امتیازهایی داده است.

حال جای این سوال هست که اگر بنا به امتیاز دادن بود چرا چند سال پیش این کار انجام نشد تا مردم ایران مجبور به تحمل فشارهای بین اللملی بخاطر این انرژی نباشند.

در هر صورت مطمئنم که در سده های دیگر از این روزها و مذاکراتی که در حال انجام هست یاد خواهد شد. با تمام جزئیات و مفاد آن و امتیازهای داده شده و گرفته شده. فقط باید آرزو کرد در کتاب های درسی آن زمان( که ما دیگر نیستیم) جوری از این روزها و مذاکراتش ننویسند که بچه هامان را سرافکنده کند.



:: موضوعات مرتبط: سیاست
پایان امت
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 14:2

برای من و نسل همراه من، آرمانخواهی انقلاب یک چیز بدیهی است. اصلاً آرمان و ایده آل داشتن جز لاینفک حیات اجتماعی ما بود. اگر به شعارهای ما در مدرسه نگاه کنید، به خوبی می توانید دریابید که ما چه اندازه غیرواقع بین بوده ایم.

مثلاً شعار می دادیم جنگ، جنگ تا رفع فتنه در عالم. و غافل بودیم که همین جنگی که داریم وعده اش را می دهیم می تواند آغازگر یک فتنه دیگر در عالم باشد. البته شما نمی توانید با عینکی که امروز به چشم دارید، درباره آن زمان و ما که این شعارها را می دادیم، قضاوت کنید. عصر ما تشنه این حرف ها بود. ما به دنبال جهانی آرمانی می گشتیم که فقط حضرت باری تعالی، می تواند بسازد و بس. و حتماً تعجب خواهید کرد که چه جانهای پاکی بر سر همین ایمانها رفته است.

در عصر ما قرار بود انقلاب اسلامی منادی حذف مرزهای جغرافیایی باشد. پس خیلی طبیعی بود که در کتاب های درسی به واژه امت بسیار بپردازیم. امت یعنی آدمهای زیادی که به یک عقیده پایبندند. مثل امت اسلامی متشکل از یک میلیارد انسان. یا مستضعفین عالم که دست کم چند میلیارد، عضو خواهد داشت.

بر اساس همین تفکر امتی، لبنان نور چشم ما بود. فلسطین که جای خود را داشت. حتی اریتره هم بود و جبهه پولیساریو و رزمندگانی که در فیلیپین علیه دولت آن کشور می جنگیدند و آنها که در نیگاراگوئو بودند. چریک های آمریکای مرکزی و کوبائی ها را که نگو! تا مدتها به شیوه فیدل و چه گوارا لباس می پوشیدند و ریش می گذاشتند. شاید باور کردنی نباشد که در انشاهای نیمه اول دهه شصت در بین بچه های مدارس راهنمایی هم استفاده از این واژه ها مد بود.

ما می خواستیم جهانی تازه بسازیم. در مدرسه دستهای خود را در هم گره می کردیم و دعای وحدت می خواندیم. برای سیاهان آفریقا و گرسنگان اتیوپی دل می سوختیم، صبرا و شتیلا مرتب در انشاهای مدرسه تکرار می شدند. با برادران افغانی که گرفتار ارتش سرخ شوروی شده بودند، همدری می کردیم و با حرارت بسیار به آمریکا و شوروی و فرانسه و انگلیس و آلمان و چین، مرگ نثار می کردیم. همه جهانخوار بودند و وظیفه ما نجات عالم و آدم بود.

اما امت لقمه بزرگی بود. کم کم شرایط عالم به ما آموخت که باید خانه خویش را آباد کنیم اگر می خواهیم دهی یا شهری یا کشوری یا جهانی را به آبادی برسانیم. پس نسل نو چشمش را به ایران گشود. به جای «امت» به «ملت» رسید.

حالا این ملت دوستی، حسابی سایه اش را بر جوانها گسترانده است. آنقدر گسترده که در روز فلسطین شعار " نه غزه ، نه لبنان ، جانم فدای ایران" سر میدهند. خیلی ها از این شعار بدشان آمده است. حق هم دارند. نسل آنها عمری را در راه غزه و لبنان و اینگونه شعارها و تفکرات از دست داده است. خیلی سخت است که کاخ آرزوهایت در برابر چشمت فرو بریزد و قصر آرمانهایت به ویرانه ای مبدل شود.

اما این اتفاق افتاده است. مهم هم نیست. نسل تازه می خواهد با مقیاس خود جهان را محک بزند. می خواهد طبق اصول خود، بسازد. او نمی خواهد جهان وطنی باشد او به میهنش می اندیشد.

من شعار نه غزه، نه لبنان را پایان امت اندیشی نسل اول و دوم انقلاب می دانم. و شعار جانم فدای ایران را آغاز دوباره ملت دوستی ایرانیان می پندارم. این به هیچ وجه بد نیست. نسلی می خواست جهانی بسازد و هزینه هایش را هم پرداخت و حالا نسلی می خواهد ایران را بسازد و حتماً به دشواری این کار آگاه است.

معتقدم باید راه را بر این نورسیدگان باز کرد. ان شاء الله که قدم نورسیده هم مبارک است.

 



:: موضوعات مرتبط: سیاست
دروغ برای دروغ
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 14:25

سال ها پیش به کسی خبر دادند فلان کس که دیپلمه بود، دار فانی را وداع کرده و درگذشته است با ناباوری و تعجب گفت: او که دیپلم داشت!

حالا برای من باورکردنی نیست که کسی بگوید وزیر راه ایران به راحتی دروغ می گوید. او نباید دروغ بگوید، چون وزیر است.

اینکه وزیر راه ایران آدم دروغگویی است را ایلخانی سرپرست برکنار شده سازمان هواپیمایی کشوری گفته است. البته ممکن است این آدم از روی عصبانیت به خاطر از دست دادن پستش این حرف را زده باشد اما بی تردید رگه هایی از حقیقت در گفتارش هست.

مدتی است در کشور دادن صفت دروغگو به سیاستمداران باب شده است. در مناظره های تاریخی انتخابات ریاست جمهوری، میرحسین موسوی ، احمدی نژاد را دروغگو نامید و حالا یکی از زیر دستان وزیر راه و ترابری، آقای بهبهانی را دروغگو می نامد.

با این تفاسیر یک خطر عمده جامعه را تهدید می کند و آن رواج بی اخلاقی است. و بدتر از آن بی اعتمادی به کارگزارن حکومتی است. اگر این باور در مردم ریشه بدواند که عمال حکومت دروغگو هستند، فاجعه به بار خواهد آمد.

حرف اندیشمندانه ای از ولتر نقل شده است:

دروغ مثل برف است که هر چه آن را بغلتانند، بزرگتر می شود.

سوالی که پیش می آید این است که آیا زمامداران برای آنکه دروغی را بپوشانند آیا دروغ های دیگری نمی گویند؟

دروغ آفتی است که روح اجتماع را می خورد. و از آنجا که زشتی از هر که صادر شود، ناخوب و ناپسنده است و اگر از بزرگان سر زند ناپسندتر، باید نسبت به رواج این عادت مذموم هشیار بود و هشدار داد. دروغ، هویت ایرانیان را تهدید می کند.

  

 



:: موضوعات مرتبط: سیاست، جامعه
کلامی زیبا از زیبا کلام
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 22:25

مدتی است حسابی بی دل و دماغم. حوصله نوشتن نیست و نبود .تا اینکه امروز مقاله ی زیبا و صریح ( شما هم می توانید در زیر همین نوشته بخوانید) یکی از اساتیدم در دوران تحصیل ، هم خاطرات آن روزها را برایم زنده کرد و هم شوقی برای نوشتن در من برانگیخت.

فکر می کنم امروز خیلی ها نام دکتر صادق زیبا کلام را شنیده اند یا حرف های رک و راستش را گاه و بیگاه از تلویزیون دیده اند. با آن طرز خاص لباس پوشیدنش و اداهایی که از خود در می آورد.

این حضرت که بر من و بسیاری از دانش آموختگان دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران حق استادی دارد، به اندازه نوشته هایش جالب است. حتی بیشتر . چون خودش پاکنویس نشده نوشته و حرف هایش هست.

وقتی سال 71 پا به دانشکده گذاشتم این قدر ناآگاه بودم که ترمی طول بکشد تا « سلام» را بشناسم و « کیان» را بخوانم و انجمن اسلامی پوست انداخته را از نزدیک ببینم و طبرزدی را با آن نوشته های تندش در « پیام دانشجو» و حملاتش به هاشمی رفسنجانی بشناسم و یاد بگیرم که زیر پوست این دانشگاه تهران و این دانشکده علوم سیاسی_ با همه ی ظاهر آرامش _ جریان های تندی در گذر است.

این صادق زیبا کلام هم از آن دسته اساتید بود که بذر بیداری و دیگرگونه اندیشیدن را در ما کاشت. اول بار که شناختمش، بخاطر نامه عجیب بود که به مطبوعات نوشته بود و زیرش امضاء کرده بود  استاد علاف دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران . برای عجیب آمد. بعدها در کلاس هایش این صراحت را دیدم. وقتی داشت مواد خام کتاب« ما چگونه ما شدیم» را فراهم می کرد و اتاقی داشت در زیر زمین کتابخانه دانشکده. ذهنش پر بود از سوالات بی شمار و غیر متعارف. رفتارش هم اینگونه بود. وقتی با کفش و لباس ورزشی از خانه تا دانشکده می دوید و ابایی نداشت که ما دانشجویان چیز ندیده او را در آن کسوت ببینیم. و پشت سرش پکی بزنیم زیر خنده.  

جزء اولین کسانی بود که با شهامت برخلاف رود شنایی کرد و دم از روابط با آمریکا زد. نشریه « آبان » چاپش کرد و چه غلغله ایی کرد. سال 75 یا 76 بود . درست یادم نیست.

بعدها و در عصر خاتمی، طرفدار هاشمی شد که تا حالا هم بر این عقیده باقی مانده و همین کافی بود که از چشم من بیفتد تا آنکه پس از ده سال روزی از روزهای آخر پائیز 83 در یزد دیدمش  وقتی برا ی سخنرانی در جمع دانشجویان دانشگاه یزد آمده بود. همان سخنرانی که با فشار گرو ههای بی نام بهم خورد و مجبور شدند در مسجدی کوچک در روبروی فرمانداری یزد برگزارش کنند. شکسته تر شده بود . اما همچنان صریح بود و رک گو با سری نترس. 

صحبت را کشیدم به کتاب « عکس یادگادری با جامعه مدنی» ش و اینکه پیش بینیش راجع به کوتاهی عصر آزادی مطبوعات درست بوده و عقیده اش راجع به اشتباه اصلاح طلبان در حذف هاشمی.

مثل همیشه مجابم کرد.

کتاب « هاشمی بدون روتوش» ش به نظر من از نظر صراحت در سوال از یک صاحب قدرت، نمونه ماندگاری است.

حالا با دیدن نوشته اش راجع به چهره افسرده و شکسته عبدالله رمضان زاده و قضاوت او از رویدادهای اخیر، یک بار دیگر باور شدم که آنچه می ماند نه اعمالی که می کنیم بلکه قضاوت و برداشتی است که از رفتار ما می کنند.  

این هم نوشته دکتر صادق زیبا کلام در مورخ 88/6/11 

                           

دیدن چهره مغموم، افسرده و زار دوست و همكارم دكتر عبدالله رمضانزاده بر صفحه تلویزیون اخبار ساعت 14 روز سه شنبه مرا بی‌اختیار به یاد داستان روز شنبه چند روز قبلش انداخت.

هفته‌ها بود كه دانشگاه برای تابستان تعطیل شده بود و بالطبع من هم دانشكده حقوق و علوم سیاسی كه محل كارم هست نرفته بودم تا روز شنبه همین هفته. دفتر من در دانشكده درست روبروی اطاق دكتر رمضانزاده است.

سخنگوی دولت اصلاحات كه بود طبلی صنمی با هم نداشتیم. گرفتار بود و فقط برای تدریس می آمد دانشكده هر بار كه می آمد كلی دور و برش را می‌گرفتند. تا بالاخره آب‌ها از آسیاب فرو افتاد و شد یك استاد ساده، یك معلم.

 
اینكه اطاقمان روبروی همدیگر بود، یك جورهایی به هم نزدیك‌ترمان ساخت. همیشه خدا گرسنه بود و می‌آمد اطاق من و می‌گفت خوراكی چی داری؟ من چون در دانشگاه نهار نمی‌خورم، همیشه در اطاقم انباری از تنقلات دارم. بیشتر وقت‌ها هم بهش صبحانه می‌دادم. عاشق نان بربری تازه با پنیر و گردو بود. بعضی وقت‌ها مثل پیشخدمت برای خودم كه قهوه درست می‌كردم برای او هم یك فنجان می‌آوردم. طبیعی است كه بیشتر حرفهایمان درباره مسائل سیاسی بود. با هم خیلی اختلاف داشتیم و مركز اختلافاتمان سر هاشمی رفسنجانی و خاتمی بود. اما هر دویمان یاد گرفته بودیم كه وارد آن دو حریم نشویم. او گلایه‌ها و خرده‌گیری‌ها و انتقاداتش از هاشمی را پیش من قورت می‌داد، من هم دلخوری‌های عمیقم از آقای خاتمی را.

بیشتر وقت‌ها دكتر یوسف مولایی هم در آبدارخانه یا در اطاق من به جمعمان می‌پیوست. من بارها به مولایی گفته بودم كه تو بزرگ‌ترین لطفی كه به متهمین سیاسی می‌كنی آن است كه ازشان در دادگاه دفاع نكنی. یك بار رمضانزاده بهش گفت خود كراوات تو به تنهایی 2، 3 سال محكومیت برای زندانی می‌آورد. رمضانزاده همیشه به مولایی می‌گفت به زیباكلام بگو این حق و حساب و مواجب ما را كه از سازمان سیا می‌گیرد بپردازد. مولایی هم می‌گفت این زیباكلام اصل و نسبش بازاری است و معلوم نیست این پول‌هایی را كه از آمریكایی‌ها می‌گیرد چكار می‌كند.

بارها و بارها رمضانزاده به من گفته بود كه وضع مالی‌ام خیلی خوب نیست، پس این مقرری ما چی شد؟ من هم به او و هم به مولایی می‌گفتم شماها رسید نمی‌دهید. من هم در قبال این پول مسئولیت دارم. درسته كه آمریكایی‌ها به من اعتماد كرده‌اند و مسئولیت توزیع پول براندازی حكومت در ایران را برای دانشگاه تهران به من محول كرده‌اند، ولی من همین‌جوری نمی‌توانم سهمیه و مقرری شما را بدهم بایستی رسید بدهید. بعضی وقت‌ها بحث‌هایمان جدی می‌شد. صورت زیبا و مردانه، قد بلند و تحكمش در صحبت و بحث‌ها وقتی جدی می‌شد عالمی پیدا می‌كرد. هر قدر رمضانزاده پر سر و صدا بود، برعكسش دكتر محسن میردامادی همكار دیگرمان متین، آرام و بی‌سر و صدا بود. بعضی‌وقت‌ها كه با هم دم در اطاق‌هایمان وسط كریدور صحبت می‌كردیم، دفعتاً سر و كله دكتر عباسعلی كدخدایی همكار دیگرمان پیدا می‌شد. دكتر كدخدایی اطاقش انتهای راهرو بود. من همیشه با كدخدایی سلام و علیك می‌كردم و معمولاً هم یك نسخه از سرمقاله‌هایم در اعتماد ملی را بهش می‌دادم. اما رمضانزاده یك جورهایی محترمانه وانمود می‌كرد كه دكتر كدخدایی را ندیده. یك بار كه با مولایی با هم بودیم و دكتر كدخدایی آمد، من و مولایی با او سلام و علیك كردیم اما رمضانزاده باز وانمود كرد كه خیلی متوجه حضور كدخدایی نشده. بعد كه كدخدایی رفت، به مولایی گفتم، ببین این رمضانزاده هی می‌گوید كه من چرا سهمیه دلارهایش را نمی‌دهم. جدای از آنكه رسید نمی‌دهید، با كدخدایی هم خیلی خوش و بش و سلام و علیك نمی‌كند.

آن روز شنبه وقتی رفتم دانشكده، مثل این بود كه خاك مرگ بر سر و روی دانشكده پاشیده بودند. به درب اطاقم كه رسیدم، متوجه یادداشتی روی درب اطاق دكتر رمضانزاده شدم. ایستادم و آن را خواندم، یكی یا چند تا از دانشجویانش روی یك تكه كاغذ نوشته بودند: "دكتر رمضانزاده دوستت داریم، همیشه استادمان باقی خواهی ماند و ما هم همیشه شاگردت، خیلی هم برایمان اهمیت ندارد كه بیایی پشت تلویزیون و بگی زمین حركت نمی‌كند و خورشید دور زمین می‌گردد، "  بغض گلویم را گرفت. دلم می‌خواست رمضانزاده بود و به تمسخر  به هم می‌گفت این حرف‌ها و تحلیل را ول كن، خوراكی چی داری؟ گویا دانشجویانش می‌دانستند كه دیر یا زود نوبت رمضانزاده خواهد بود تا با آن سیمای مردانه‌اش بگوید كه اشتباه می‌كرده، فریب موسوی را خورده و... و آنان پیشاپیش داشتند به او می‌گفتند كه دوستت داریم و می‌شناسیمت و خیلی برایمان مهم نیست كه در دادگاه به چی اعتراف كنی یا نكنی. حتی اگر تو دادگاه بگی كه زمین كروی نیست و روی شاخ گاو قرار دارد، باز هم واسه ما رمضانزاده‌ای  و واسه ما چیزی عوض نمی‌شه

نمی‌دانم چرا برعكس روز شنبه كه آن كاغد ساده روی درب اطاق رمضانزاده را دیدم و بغضم تركید؛ روز سه نشبه وقتی اعترافات حجاریان، شریعتی، آقایی و غیره داشت پخش می‌شد، و وقتی صورت پریشان رمضانزاده را در دادگاه دیدم، اتفاقاً در هم نرفتم. برعكس تصورم، حتی ناراحت هم نشدم. بی‌اختیار به یاد آن كاغذ كوچكی كه دانشجویان رمضانزاده برروی درب اطاقش چسبانده بودند افتادم. یك دفعه آن یك تكه كاغذ مثل نوری شد در انتهای تاریكی‌های دلم، ذهنم و اعماق وجودم. آن دانشجوها نكته‌ای را متوجه شده بودند، كه من زیباكلام كه استادشان هم هستم، با همه ادعاهایم حتی نتوانسته بودم آن را ببینم.



:: موضوعات مرتبط: سیاست
احمدی نژاد ، عصبانی شده است
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 9:30

رئیس جمهور در چند روز گذشته کارهایی کرده است که فقط از یک آدم عصبانی سر می زند. این خشم در رفتار احمدی نژاد او را به سرگشتگی و ناآرامی کشانده است. بعد از آنکه به دستور آقای خامنه ای ، احمدی نژاد با اکراه و بعد از چند روز، مشایی را از معاون اولی خود برداشت و برای آنکه این نارضایتی خود را نشان داده باشد در دو خط و آن هم بدون رعایت احترام ، با این عبارات ( ضمن ارسال رونوشت نامه كناره گيري مورخه 88.5.2 جناب آقاي مهندس اسفنديار رحيم مشايي از معاونت اولي، به استحضار مي رساند كه مرقومه مورخه 88.4.27 حضرتعالي به استناد اصل 57 قانون اساسي اجرا شد. ايام عزت مستدام )موضوع را به اطلاع رهبری رساند و بلافاصله مشایی را به رئیس دفتری خود برگزید.

اما معلوم می شد که عصبانیت احمدی نژاد هنوز فروکش نکرده است. این بار نوبت زیردستان کابینه بود که خشم رئیس جمهور، دامن آنها را بگیرد. وزیر اطلاعات تا این لحظه حتما برکنار شده و وزیر ارشاد هم در فر است.

به نظر می رسد آقای رئیس جمهور تعمدی برای خبرسازی و بحران آفرینی دارد. عزل های دم به دمی و بی اعتنایی به نظر رهبر و مجلس و عقلای قوم، چهره جدیدی از احمدی نژاد را آشکار کرده است. در این لباس و چهره ، او تحمل را از دست داده و یارای شنیدن سخن مخالف که نه ،حتی معترض را هم ندارد.

من به احمدی نژاد رای ندادم و از این بابت پشیمان هم نیستم. اما سر زدن چنین کارهایی از رئیس جمهور کشوری چون ایران را دور از حزم و درایت می دانم و آن را در شان ایران نمی بینم.

کارهایی که احمدی نژاد در چند روز گذشته انجام داده است ، نشان از آن دارد که او تسلط بر اعصاب خود را از دست داده و به دلیل عدم تحقق خواسته هایش، که به فرموده رهبر چه بسا به مصلحت خودش و کشور هم نبوده، طاقت از کف داده و دارد در عصبانیت مشت به تاریکی می کوبد.

 



:: موضوعات مرتبط: سیاست
مراجع هم ناراضی شده اند
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 10:7

به نظر می رسد احمدی نژاد با همه ی غدبازیهایش فقط از یک نفر حرف شنوی دارد. اسفندیار رحیم مشایی.

داستان انتصاب مشایی به سمت معاون اولی رئیس جمهور و اعتراض آگاهان به این امر، فریاد آیت الله مکارم شیرازی را هم درآورده است. این مرجع تقلید صراحتاً تصمیم احمدی نژاد و تصدی مشایی را نامشروع دانسته است.  

عجبا ! یک مرجع تقلید شیعه ، تصمیمی را غیر شرع قلمداد کند . این می تواند برای مقلدان این مرجع یک تکلیف عجیب ایجاد کند و آن الزام آنها به سرپیچی از دستورهای بعدی معاون اول رئیس جمهور است.

قضیه غریبی دارد واقع می شود. از یک طرف احمدی نژاد بر تصمیم خود پافشاری می کند و در ثنای مشایی حرف های غریب و ستایش گونه ی مثل "آشنایی با مشایی نعمت خدا بر من است" می زند و از طرفی مرجعی از مراجع عظام تقلید، فتوا به نامشروعی می دهد.

این دوگانگی رفتار در حکومت دینی می تواند تبعات ناگواری به دنبال داشته باشد.   



:: موضوعات مرتبط: سیاست
دلجویی تلویزیون از هاشمی رفسنجانی
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 23:24

چهل روز بعد از اتهام فساد مالی احمدی نژاد به فرزندان هاشمی رفسنجانی و بعد از خطبه های نماز جمعه هاشمی، تلویزیون ایران سعی کرد از او دلجویی کند. همه ی مصاحبه شونده ها در خوبی های هاشمی سخن گفتند. حتی کار را به جایی کشاندند که حاضر شدند امتیازهایی هم به او بدهند. مثل این گفته باهنر که سیما باید برای مخالفان قانونی، حق استفاده از تلویزیون  را فراهم کند.

اما آیا زخم ها التیام خواهد یافت و آب رفته به جوی باز خواهد گشت؟ آیا طرح اتهام فساد از سوی احمدی نژاد به هاشمی ، به این زودی از خاطره ها خواهد رفت؟

بی تردید حوادث رخ داده بعد از انتخابات همه ی مسئولان کشور را آشفته کرده است. آنها به هر چیز فکر می کردند جز آنچه اتفاق افتاد.

همان طور که تلویزیون اعتراف کرد ، هاشمی دلخور شده است. خطبه های نماز جمعه این هفته او هم بازتابی از همین دلخوری های او بود.

حالا بازی قدرت دارد به جاهای باریکی می کشد. در این چهل روز به اندازه چهل سال خبر و حادثه برای ایران خلق شد.  

امشب سیمای جمهوری اسلامی ایران تلاش کرد با دلجویی از هاشمی، کمی از دلخوری های او را بکاهد. اما من معتقدم اگر ده درویش بتوانند در کلیمی بخسبند دو پادشاه در اقلیمی نخواهند گنجید.

احمدی نژاد شمشیرش را برای هاشمی از رو بسته و جایی برای آشتی باقی نگذاشته است.یکی باید مات بازی شود. و این کار آسانی نیست.

 



:: موضوعات مرتبط: سیاست
تمرینی برای فردا
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 10:10

اکنون که به ظاهر آبها از آسیاب افتاده و موج ها خوابیده و از آن کاروان رفته اجاقی گرم برجا مانده، خوب است نگاهی دوباره به حوادث یک ماهه ایران بیندازیم.

روزگاری جلال آل احمد از اینکه روشنفکران عصر خودش به راحتی از کنار حادثه خونبار 15 خرداد 42 گذشته اند، گلایه می کرد و معتقد بود که رسالت قلم و روشنفکری ایجاب می کند که به علل و اسباب این حادثه پرداخته شود.

اکنون نیز ایران روزهای تبداری را گذرانده است. و به قول هاشمی همه ضرر کرده ایم. و با تاسف بسیار آنچه نباید اتقاق می افتاد ، افتاد یعنی خونی نه تنها از دماغ بلکه از سر و قلب ایرانی های آمد و حادثه رنگ خون گرفت. همین خون آلودگی موجب این همه تفسیر و تحلیل شده و می شود.

من به این کار ندارم که این 20 تن (به گفته مقام های رسمی) یا 150 تن ( به گفته مقام های غیر رسمی) توسط ارازل و مزدوران بیگانه به قتل رسیده اند یا توسط نیروهای سپاه یا بسیج یا پلیس، آنچه برای من مهم است این است که خونی ریخته شده است. و به نظر من وقتی پای جان و خون در میان می آید، باید گفت مشکل بسیار حاد بوده و گره حتی با دندان هم باز نمی شده است. این رفتارها مال موقعی است که همه ی راههای منطقی بسته می شود و زور و اسلحه و فحش و شعار به میان می آید.

چرا چنین شد و عواقب این کارها چه خواهد بود؟ آیا حکومت دینی ایران می تواند به دمکراسی سوق یابد بی آنکه با اینگونه مسایل رودرو شود؟ آیا ساز و کارهای قانون می تواند تامین کننده نظر همه ایرانی ها باشد؟ و مهمتر از همه اینکه در جامعه دینی تا چه حد می توان بر قواعد مردم سالاری و جمهوری ، تاکید کرد؟  

اول بگویم که به نظرم اگر قرار باشد تعریفی از انسان در نظام دینی ارائه کنیم با آنچه به عنوان تعریف بشری از انسان می شود، کاملا متفاوت است. بنابر این توقع آزادی به معنای مرسوم آن، در حکومت دینی امر محال است. آزادی انتخاب، آزادی ابزاز عقیده، آزادی بیان، آزادی اندیشه، آزادی مخالفت و .... در آرای اسلامی و جهانی تفاوت های ماهوی بسیاری دارد. به همین دلیل من از آشتی اسلام و دمکراسی به کل ناامیدم.

و اما اینکه چرا این طور شد، بحث مفصلی دارد. بی شک جامعه امروز ایران خطیرترین لحظه های تاریخی خود را می گذراند. در حرکت مستمر گذر از سنت به مدرنیسم در 150 ساله گذشته، این روزها نقطه ی عطفی است. من درگیرهای اخیر ایران را ادامه تنش های گذشته بین " دیروز و فردا " و اتفاقاً بسیار طبیعی می دانم. جامعه ایران هماره با این مشکل مواجه بوده است. از یک سو سنت های بسیار سنگینی از چگونگی حکومت و استبداد ذهنی بر ایرانیان حاکم بوده است و از دیگر سو مردم این سرزمین همیشه خواهان مظاهر نو و فردایی هستند. این دوگانگی همواره تنش زائیده است. و نمونه آخرش همین حوادث انتخاباتی ایران.

اینکه چه خواهد شد؟ پاسخش بسیار روشن است. یا حکومت سعی در تصحیح رفتارش خواهد کرد و یا بر روشهای گذشته پای خواهد فشرد. در هر دو صورت باز هم نطفه ی تغییر در دل ایران کاشته خواهد شد.

به نظر من حاکمیت در جریان درگیرهای انتخاباتی چند بی اعتمادی در خود دستگاه حاکم و مردم ایجاد کرد.

یکی بی اعتمادی به جریان آزاد گردش اطلاعات. با ورود رسمی و بی پرده حکومت در امر مسدود نمودن خطوط ارتباطی و اعمال مستقیم نظارت بر مطبوعات و نوشته های آنها، یک بی اعتمادی به صحت اطلاعات منتشره توسط دستگاههای متصدی خبررسانی در جامعه ایجاد شد.

از قضیه آمار متناقض در جریان مناظره های تلویزیونی تا عدم اطلاع رسانی شفاف از چند روز درگیری های خیابانی و یکسو نگری دستگاه تبلیغاتی نظام ، همه و همه موجب روآوری به سایر منابع خبری شدند.

دوم : بی اعتمادی و شکاف در بین نخبگان و خودی های حاکمیت. اینکه از جمعیت 46 میلیونی بزرگسال ایران، فقط 4 نفر شایسته رئیس جمهور شدن باشند خود جای سوال است که به بحث فعلی ما مربوط نمی شود. اما نکته قابل توجه این است که بلافاصله بعد از انتخابات دو نفر از این چهار نفر به جمع غیر خودی های نظام می روند. این شکاف و گسست در سیستم حکومتی در دراز مدت موجب باریکی بدنه تصمیم ساز نظام و شکنندگی آن خواهد شد.

سوم : بی اعتمادی به اخلاق قدرت . همانگونه که همه ی مردم ایران دیدند در جریان مناظره های تلویزیونی، غیراخلاقی ترین حرف های ممکن از سوی نخبگان سیاسی زده شد. این بی اخلاقی در حوزه قدرت می تواند به سایر حوزه ها تسری یابد. که اگر پای این بداخلاقی به نهاد خانواده و آموزش هم برسد باید نگران تبعات بنیان کن آن باشیم.

چهارم: بی اعتمادی به مظاهر جمهوریت. اگر رای گیری و انتخابات یکی از مظاهر دمکراسی و جمهوری است، آزادی تجمع و آزادی فعالیت احزاب هم از مظاهر همین جمهوری است. در جریان درگیری های انتخاباتی ، نظام حاضر نشد به مخالفان قانونی خود اجازه تجمع و تظاهر بدهد.  

پنجم و از همه بدتر شکاف و گسست در بین مردم. تا الان خبری از دودستگی و دوصدایی نبود. اما حالا می دانیم که عده ایی ( حتی اگر تعدادشان اندک باشد)حرف های وارونه می زنند. در نماز جمعه هم اگر شرکت می کنند، راهی دیگر را می جویند. ممکن است تلویزیون به اینها صفت آشوبگر و قانون شکن بدهد اما بی تردید آنها ایرانی هستند و به زبان فارسی شعار می دهند. فاصله گرفتن آنها از شعارهای رسمی نظام و بیان این رویگردانی، می تواند هشیارباشی به همه عقلا باشد.

ششم: برای اولین بار نظام مجبور شد از قوه قهریه استفاده کند. اگر در حادثه کوی دانشگاه تهران بحث بر سر نیروهای لباس شخصی و خودسر بود در این درگیری ها نیروهای رسمی وارد کار شدند. دهها نفر از سیاسیون و فعالان مطبوعاتی و اجتماعی بازداشت و زندانی شده اند. و تا زخم ها التیام یابد و اعتماد به اجتماع بازگردد، کارهای فراوانی باید انجام پذیرد و زمان مدیدی باید سپری شود.

 

در مجموع آنچه طی این یک ماه گذشته بر ایران و تاریخ آن گذشت، می توانند چراغی فراروی آینده این سرزمین باشد. حتی پیروزخوانده شده های این انتخابات هم به خوبی می دانند که چه تجربه گرانسنگی برای ایران آفریده شده است. آنها اگر چه خود را آرام و خونسرد نشان می دهند اما از رفتارشان می توان دریافت که چه لهیبی در دورنشان درگرفته است.

من حوادث انتخابات دهم ریاست جمهوری را گامی به جلو در سیر تاریخی ملت ایران می بینم. همه ی ملت ها، اینچنین لحظه های خطیر و خاطره سازی را از سر گذرانده اند. مردم ایران هم ناگزیر به آزمودن و گذراندن این لحظه ها هستند. این تمرینی است که برای گذر و رسیدن به فردا لازم است


:: موضوعات مرتبط: سیاست، جامعه
ما به چه کسی رای ندادیم؟(2)
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 22:7

همان طور که می شد پیش بینی کرد، احمدی نژاد پشت کردن به هم مرامها و هم کیش هایش را هم آغاز کرده است.او اسفندیار رحیم مشایی را به عنوان معاون اول خود برگزیده است. اغراق نخواهد بود اگر بگوئیم این مشایی در چهار سال گذشته بیشترین حرف نسنجیده را زده است. اصلا هر زمان حرفی زده، بلوایی به پا کرده است. آخرین آنها که بسیار اهمیت پیدا کرد حرف نپخته ی او در زمینه دوستی ایران با مردم اسرائیل بود. اول همه خود را به نشنیدن زدند و گفتند که ان شاء ا.. گربه است تا شاید از حرفش کوتاه بیاید. اما او دوباره حرفش را تکرار کرد. مجلس هفتم وارد گود شد و به خیالش می رسید که مشایی از آن مجلس تشریفاتی  واهمه می کند و حرفش را پس می گیرد اما او یکدنه تر از این حرف ها بود. بعد از آن برخی از علماء و مراجع در قبال این حرف واکنش نشان دادند اما مشایی دوستی با اسرائیل را ول نمی کرد. آنقدر بر این حرف اصرار کرد و احمدی نژاد نیز تلویحاً و صراحتاً از او دفاع کرد که آقای خامنه ای مجبور شد در نماز جمعه علناً وارد قضیه شود و به او تذکر دهد که دوستی با اسرائیل در مرام ما نیست.

حالا احمدی نژاد آمده و این آدم را با این سوابق حکم معاون اولی داده است. و همین امر موجب زمزمه هایی در اردوگاه راست شده است.

بی تردید خصلت احمدی نژاد در همین تک روی ها و نشنیدن پند ناصحان است. من مطمئنم این معاون اولی برای هواداران احمدی نژاد دردسرهای فراوانی درست خواهد کرد که مجبورند دائم برای رفع و رجوع آن بکوشند. مگر آنکه بپذیریم در پس پرده سیاست ایران ، دولت احمدی نژاد درصدد انجام حرف هایی است که گاه و بیگاه از زبان مشایی می شنویم.   



:: موضوعات مرتبط: سیاست
ما به چه کسی رای ندادیم؟
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 8:37

من در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری به میر حسین موسوی خامنه رای دادم و به دلایل زیادی به محمود احمدی نژاد رای ندادم. آن دلایل بماند. اما امروز در سایت تابناک مطلبی دیدم که از اینکه به احمدی نژاد رای نداده ام ، خوشحال تر شدم.

می گویند اگر کسی را می خواهی بشناسی ببین اطرافیانش کیستند و چه می گویند.

آنطور که از نوشته های تابناک برمی آید، این آقای احمدی نژاد دامادی دارد به نام مهدی خورشیدی. حالا پدر این مهدی آمده به مطبوعه ای نامه نوشته و فرزندش مهدی را آق کرده است. دلایلش را می توانید بخوانید.

من از اینکه به چنین احمدی نژادی رای ندادم بسیار خوشحالم.


پدر داماد احمدی‌نژاد در این جوابیه آورده است: بنده در جریان انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری طی مصاحبه‌ای که خبرنگار محترم روزنامه اعتمادملی انجام داد به عنوان یک شهروند اعلام داشتم که به آقای احمدی‌نژاد رأی نخواهم داد اما متأسفانه روز بعد در همین نشریه از قول فرزندم مهدی خورشیدی که داماد احمدی‌نژاد است اعلام شد که «اظهارات پدرم، اظهارنظرهای شخصی است و با تحریک دیگران انجام شده است.» اما بنده مدت یک ماه صبر کردم تا حواشی انتخاباتی تمام شود و هم‌اکنون وظیفه خود می‌دانم مطالبی را اعلام کنم:

1ـ این اولین بار نیست که آقایان از هر وسیله‌ای علیه منتقدان خود سوء استفاده می‌کنند و در طول چهار سال گذشته انواع و اقسام ترور شخصیت علیه شخص حقیر انجام گرفته که اگر اینگونه حرکات تکرار شود، با سند و مدارک به اطلاع مردم نجیب خواهم رساند تا بدانند با یک جانباز و مجروحی که زیر اکسیژن زنده مانده، این حضرات چه می‌کنند.

2ـ بنده از فرزندم مهدی خورشیدی آزاد اعلام برائت می‌نمایم و فرزندی به نام مهدی ندارم.

3ـ از آقای احمدی‌نژاد حقیقتاً متشکرم که فرزندی باادب و متدین تحویل ایشان دادم اما کسی را تحویل من داد که از هیچ اتهامی حتی علیه پدرش خودداری نمی‌نماید و این اقدام خیلی سخت و دردآور را انجام دادم تا فرزندان این آب و خاک بدانند اسلام برای والدین احترام زیادی قائل است و اگر کسی آق والدین شد باید به خدا پناه ببرد.

به کسانی که از آبروریزی مردم لذت می‌برند توصیه می‌کنم دست از شیطنت بردارند. شما که نمی‌دانید شهید دادن و دردمند بودن و تیر و ترکش خوردن یعنی چه و روی خوان سفره‌ای نشسته‌اید که حاصل خون‌های ما و برادرانمان است. حداقل حرمت آنها را نگه دارید.


:: موضوعات مرتبط: سیاست
حرف تو حرف
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 14:6

یک ماهی است که در فضای سایبر وبلاگی عرضه شده بنام تحلیل مسایل بافق و کشور. این وبلاگ از همان آغاز سفت و سخت احمدی نژادی بود و الان هم هست. من از اینکه یک صدای تازه و یک وبلاگ نو در عرصه مجازی ظهور کرده خوشحالم و مخصوصا از اینکه راجع به بافق هم می نویسد، بسیار شادترم. بارها گفته ام که تنها راه برون رفت از وضع موجود_ که پسند هیچ کس نیست_ همین گشودن درهای گفتگوست. بدون هو کردن کسی یا هورا کشیدن برای دیگری. بدون نوازش کسی یا نواختن دیگری. از این نظر وبلاگ تحلیل مسایل بافق و کشور خیلی خوب است. اما یک بدی بزرگ که دارد این است که نویسنده اش مشخص نیست. من فکر می کردم به خاطر انتخابات ، بر چهره نقاب انداخته اما دیدم اکنون که نامزد مورد حمایتش هم رای آورده، باز هم دست از پرده نشینی و رو گرفتن برنمی دارد. حتی نام مستعار بافقی را هم حذف کرده است.

من به بی نشان بودنها اعتقادی ندارم. آدم باید با نام و نشان، عقیده اش را بگوید و اگر لازم شد فریاد کند. عیب کوچک دیگر این وبلاگ نام نچسب آن است. کاش نام دیگری بر آن می نهادند.

اما چون حضرت نویسنده این وبلاگ ، نام مرا در ذیل مطلبی آورده و انگار به یکی از نوشته های من نظر داشته و نتیجه ای گرفته ، چند کلمه ای برایش می نویسم. خدا کند برای دیگران هم مفید باشد. اما آنچه او نوشته، این است

آقای پورفلاح جواب مطلب جدیدتون اینه که توی طرفدارای آقای موسوی افرادی متعهد هم وجود دارند.اگه تلویزیون رسمی بگه طرفدارای موسوی اوضاع از کنترل خارج میشه؟میگه اراذل و اوباش بعد موسوی ،فائزه هاشمی را هم در همون خبر نشون میده.پس مردم خودشون میفهمن از کجا آب میخوره؟بگذریم.

اول گلایه کنم که مطالب این وبلاگ بسیار سربسته است انگار نویسنده ناشناس این وبلاگ خیلی عجله دارد و جوری می نویسد که فقط همان مثلا آقای عباس ز سر درمی آورد. در حالیکه یادمان باشد نوشته های ما باید برای همه ی خوانندگانمان قابل درک باشد یا اگر آدرسی می دهیم آنقدر واضح باشد که همگان دریابند. دوم آنکه از فحوای کلام نویسنده یک نوع پیش داوری و درنهایت یک جزمیت به مشام می رسد. برای او همه چیز یا سفید است یا سیاه. در برخی موارد حتی تندی و تندگویی هم به نوشته هایش راه می یابد. گاهی جوری حرف زده که انگار با خشونت ورزیدن هم موافق است. حتی آن را تجویز نموده. مثل قضیه دانشجویان دانشگاه صنعتی اصفهان. درحالیکه وقتی کسی قلم برمی دارد عملا گلوله را می اندازد. قلم به دستان متکی به فکرند نه به بازو. اهل زور، قومی دیگرند. آنها نه می خوانند و نه می نویسند و به این طایفه کاری دارند. آنها صدای بلندی دارند که از آن فقط برای عربده سود می جویند. و بازویی دارند که از آن برای راندن ، بهره می گیرند. علاوه بر این دو مورد مطالب مهم و جدی، به جای آنکه به زبان نوشتاری رسمی نوشته شوند به زبان گفتار بیان می گردنند . که درست نیست . مثلا بگه یا میفهمن شایسته استعمال نیست.

اما بعد

من نمی دانم این چه کاری و چه فرهنگی است که ما همه چیز را لاپوشانی کنیم. یا جوری حرف بزنیم که اکثر مردم از آن سردرنیاورند. مگر مردم ما باید دائم معما حل کنند. اینکه بگوئیم ارازل و اوباش، بعد تصویر یکی را نشان دهیم تا مردم هم بفهمند منظور ما چه بوده و هم اوضاع از کنترل خارج نشود، خیلی عجیب است. برای مثال عرض کنم سالها پیش سریالی از تلویزیون پخش می شد راجع به ایدز. همه می دانیم مهمترین راه انتقال ویروس ایدز، ارتباط جنسی است. کارگردان برای آنکه به ما بگوید این زن چرا ایدز گرفته، تصویر یک جفت کفش مردانه را کنار یک جفت کفش زنانه پشت در نشان می داد تا من بیننده بفهمم اینها ارتباط جنسی دارند.به نظرم حل این معما کار هر کسی نیست.

من فکر می کنم اینگونه سخن گفتن به دلیل پس زمینه های ذهنی ماست. ما (که شامل گروه حاکم هم می شود) یاد گرفته ایم که همیشه آنچه را دوست می داریم به نام همه تعمیم دهیم. بالاخره یا در خیابانهای تهران مردمند یا ارازل. از این دو حال خارج نیست. اگر مردمند باید به نداشان گوش داد. حرفشان را شنید قبل از آنکه به خروشی بدل شود و اگر اوباشند، باید آنها را تنبیه کرد. در پرده سخن گفتن درخور مردم فهیم ما نیست.

این پرده پوشی های غیرضرور کار را به جایی می رساند که شرکت مخابرات ایران به خودش حق می دهد بدون آنکه از مردم شریف ایران عذرخواهی کند و به آنها اطلاع دهد که چرا و به چه مدت تلفن های همراشان با اختلال روبروست، دست به اقدام بزند. اگر مردم محرمند -که هستند- لزومی به برقع زدن نیست. یادمان باشد صداقت، بهترین و شرافتمندترین گوهر وجودی انسان است. برای مسلمان و مومن که جای خود دارد. حرف من این است که دستگاه تبلیغی نظام، نباید آنچه را به زعم خود درست و راست می پندارد به عنوان ملت ترویج نماید. ای بسا که دیگرانی هم هستند که هم حق دارند و هم حرف حق می زنند. گاهی یک حرف نپخته برای برهم زدن عالمی کفایت می کند. همان کاری که احمدی نژاد در مناظره کرد و کسانی را متهم به فساد کرد.



:: موضوعات مرتبط: بافق، سیاست
روزهای بد برای ایران تب دار
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 11:22

خبرهای ناگواری می رسد. البته تفکیک شایعه از واقعیت بسیار مشکل شده است. خبرهای رسمی حاکی از هیچ چیز بدی نیست. اما آنچه گاه و بیگاه درز می کند نشان از یک فاجعه بزرگ دارد و آن بهم خوردن همدلی هاست. ایران دارد تب می کند. انگار ویروسی به جان این اجتماع افتاده است.

انتخابات دهم ریاست جمهوری و قضایای قبل و بعد از انتخابات، یک مشکل بزرگ برای ایران ایجاد کرده است. ظهور یک قدرت جدید در ساختار سیاسی ایران، قواعد بازی را به هم زده است.نوجویانی برای قدرت پیدا شده اند. بی تردید جنگ سختی در پیش خواهد بود. یکی از دو طرف باید پشتش به خاک برسد.

علائم این درگیرهای داخلی دارد خودش را نشان می دهد. از تهران و اصفهان که من خبر موثق دارم. شاید بلاد دیگر هم به همین تب گرفتار شده اند.

دیشب سیمای جمهوری اسلامی، درگیرشده های خیابانی را اغتشاش گر نامید. همان عنوان کلیشه ایی که همیشه قدرت مستقر به دیگران می زده و می زند.

چند روزی است ارتباط ما با جهان خبر، به خوبی گذشته نیست. سرویس پیام کوتاه به کل مسدود و ارتباط اینترنتی هم با کندی و اختلال روبرست. همین دو مورد کافی است که ما باور کنیم، اتفاق بدی افتاده است.

کمترین اتفاقی که در جریان انتخابات دهم ریاست جمهوری رخ داد_ بدون توجه به نتیجه آن _ رنگ باختن آبرو و حیثیت نظام سیاسی بود. آنچه امروز مردم برداشت می کنند و نظرشان راجع به مسئولان، نسبت به ماه گذشته از زمین تا آسمان فرق کرده است.

حالا دیگر نظام عملا برای حفظ ارزشهایش به تقلا افتاده است. مرز خودی و غیر خودی دارد با شدت بیشتری، تنگ و تنگ تر می شود. خودی های دیروز ، غیر خودی امروز می شوند.

ایران دارد تب می کند.  

 



:: موضوعات مرتبط: سیاست
روزی که روز من نیست
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 9:3

احمدی نژاد رای آورد برخلاف برداشت من. و چه رای بالایی . رایی که هرگز در باورم نمی آمد. حالا چند کار می توانم بکنم.

یکی آنکه گلویم را جر بدهم که در انتخابات تقلب شده است ، همان کاری که خیلی ها دارند می کنند، اما من به آن اعتقادی ندارم . من همیشه گفته ام که در حد دو سه میلیون جابجایی رای امکان دارد، اما نه بیشتر.

دیگر آنکه جر زنی کنم و مردم را به ندانم کاری و درست نیندیشی متهم کنم، کاری که خیلی ها می کنند، اما من به آن اعتقادی ندارم.

دیگر آنکه صحنه ی بازی و رقابت را به هم بزنم و اصل بازی را منکر شوم که این هم کار عاقلانه ایی نیست.

من در بهترین حالت برای احمدی نژاد 13 میلیون و برای موسوی 10 میلیون رای و برای برای کروبی 4 میلیون و برای رضایی 5/1 میلیون رای پیش بینی می کردم.

حالا همه چیز جور دیگری شده است. و این قاعده دمکراسی است.

من چاره ایی جز پذیرش آن ندارم. در خوشبینانه ترین وضعیت می توانم، در چهار سال آینده به سیاست های موجود معترض باشم. که خواهم بود.

اما این شکست یک حسن هم دارد و آن یافتن علت این ماجراست. ممکن است هر کس برای پیروزی احمدی نژاد دلیلی بیاورد، اما به نظر من مهمترین عامل رای آوری احمدی نژاد، موفقیت او در گفتگو با توده مردم بود. چیزی که دیگران حتی کروبی روحانی و منبری بلد نبودند. اصلا با این تفکر به یک مشکل اساسی تر هم می توان پاسخ گفت و آن چرایی شکاف و جدایی بین روشنفکران و تحصیل کردگان و توده مردم ماست.

بی شک ما طرز سلوک و برخورد با توده مردم را نمی دانیم. زبان آنها و خواسته آنها چیزی دیگر از گفتار ماست. همان چیزی که احمدی نژاد دانست و گفت و دلهای مردم را ربود.

و تنها حسنی که رای ندادنم به احمدی نژاد داشته و دارد این خواهد بود که فردا می توانم به راحتی دستم را از کارهای که او می کند، بشویم و با خیالی راحت تر از کنار تصمیم های نابجای احمدی نژاد که هنوز هم معتقدم هزینه های زیادی برای ایران خواهد تراشید، بگذرم.

بی شک امروز روزی است و روز من نیست.




:: موضوعات مرتبط: سیاست
صدای تو خوب است
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 10:37

من مسعود بهنود را بخاطر رقصی که در کلماتش می نهد، دوست دارم. امروز مطلبی طولانی نوشته که من اول و آخر آن را بریدم و کنار هم گذاشتم تا شما هم بخوانید.

 

روز جمعه از هر روز آراسته تر و به قاعده تر، سبزها را از دست باز کنید، از سر بردارید، اما در دل نگهدارید. پس با لبخندی به سبزای جنگل های آسیب دیده، بریده و رها شده سرزمین مان، با دلی شاد به شادی صبح های کویر وطن مان، با گام های مطمئن، دست در دست دوست، به سوی جائی که مدنی ترین شناخته و ساخته بشر مدرن است برویم برای تغییر و اصلاح امور، یعنی حوزه رای.

سیمین می گفت دیشب: مگر چند بار در عمرمان مجال می یابیم که لبخند را با همسایه ها تقسیم کنیم. سرچهار راه به احترام آن که مخالف ماست بایستیم و نشان بدهیم که نه خشمی هست و نه کینه ای.

برویم و بگذاریم پشت آن ها که دروغند و دروغ می بافند خالی شود. بگذارید فتوشاپ دروغ به بازار آید، بگذارید لبخند را هم فتوشاپی برگردانند. بگذارید دلخوش سونامی فتوشاپی شوند. تا همین الان زنجیره سبز و سفیدتان دلشان را خالی کرده، تهدید می کنند، دندان قروچه می روند.

نه شعاری و نه پاسخی با دلی مطمئن باید رفتن. بگذار گره در پیشانی بندند، بگذار تهدید کنند، بگذار دروغ بگویند. خائن می ترسد. این شما نیستید که می ترسید. هر کس در دل بخواند این آواز را: دروغ بد است تفنگ بد است گلوله بد است.

صدای تو خوب است . و جمعه روزی دیگرست



:: موضوعات مرتبط: سیاست
احمدی نژاد: مردی که فکر می کند همه چیز دان است
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 0:55

مناظره های تلویزیونی نامزدهای ریاست جمهوری به پایان رسید و احمدی نژاد در برابر محسن رضایی پشتش به خاک رسید. او دقیقا از همان نقطه ایی به زمین خورد که خودش و مردم ایران می دانند. کار علمی و دانایی.

مناظره امشب احمدی نژاد و رضایی، بدون جنجال که تخصص احمدی نژاد است آغاز شد و به پایان رسید و به همین دلیل احمدی نژاد در این مناظره بازنده شد.

او مردی است که به قول رضایی ادعای همه چیز دانی و فوق تخصصی بودن در هر علمی را می کند و همین خودبزرگ بینی او ، موجب شد که امشب زمین خورده رقیب شود.

مناظره های تلویزیونی ایران در بین 4 نامزد ریاست جمهوری یک چیز مشترک داشت و آن اینکه متاسفانه دولت و شخص احمدی نژاد به ملت در زمینه آمار و ارقام راست نگفته است. اگر در مناظره او با موسوی و کروبی فضا به سمت مسایل عوامانه پیش رفت که تخصص احمدی نژاد است در مناظره او با رضایی، بحث به مسایل کارشناسی و علمی رسید ، چیزی که او در آن تخصصی ندارد و از همین جا شکست.

احمدی نژاد در هیچ مناظره ایی هیچ کدام از انتقادهای رقبا را نپذیرفت. جوری حرف زد که انکار همه اشتباه می کنند و فقط اوست که می داند. خصلتی که هم برای خودش و هم برای ایران هزینه ی زیادی تراشیده است.

امشب احمدی نژاد از حرفش که گفته بود موسوی و کروبی و رضایی از یک جبهه و مقابل منند، کوتاه آمده بود. در اواخر مناظره کم کم احمدی نژاد عصبانی شده بود. آماده می شد که توپخانه خود را به سمت رضایی هدف گیری کند با همان حالت مخصوص چهره ی خودش که انکار همه چیز را می داند، اما بلافاصله در برابر استدلالهای رضایی کوتاه آمد و بسنده کرد به اینکه در آخر مناظره و در خارج از وقتش، توپ را به زمین دولت غایب خاتمی بیندازد. همان کاری که همیشه کرده است.

امشب مشت احمدی نژاد باز شد و مچش خوابید. من دلم نمی خواهد راجع به رئیس جمهور کشورم اینگونه حرف بزنم و اینچنین قضاوت کنم، اما چه کنم که این انعکاس رفتاری است که خود کرده و این نتیجه چهار سال کشت اوست که امشب دروید.

بی توجه ای او به نخبگان و رفتارهای بی پروای او، امشب مردی را که فکر می کرد همه چیز می داند ، شکست.

 



:: موضوعات مرتبط: سیاست
وای از حرف بی عمل
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 14:20
زمانه ی غریبی شده است.

کاش آنها که فریادشان از حفظ مال و ثروت خلق بلند است، سوزنی به خود و طرفداران خویش می زدند.

تصاویر مربوط است به صدور حکم ماموریت برای شرکت کنندگان در مراسم تبلیغی احمدی نژاد





:: موضوعات مرتبط: سیاست
رئیس جمهوری با شلوار راه راه
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 12:29

هر چه به زمان برگزاری انتخابات نزدیک و نزدیک تر می شویم، تبلیغات با رنگ و لعابی تازه از راه می رسند. رئیس جمهوری با لباس آستین کوتاه و شلوار ورزشی راه راه و دم پایی به پا، از باغچه خانه اش ریحان و علف هرز می چیند. با دقتی وسواس گونه. همه این کارها مال این است که به ما بگوید، چقدر مردمی است و چه اصراری دارد برای نابودی هرزه ها .

در هر سخنی که می گوید یک فریاد آی دزدی می کشد که نگو و نپرس. حالا همه رقبا دزد از کار درآمده و فاسد شده اند. تا خرخره مال حرام خورده و حق مردم را لگد مال کرده اند. هر چه بدی و زشتی است از آنها و هر چه خوبی و نیکویی است از آن او. هر چه پسرفت است در زمان گذشته حادث شده و آنچه پیشرفت است در زمان او.

یکی آمده که جمع همه ی فضایل انسانی است. من ندیدم در طول این مناظره های نفس گیر، رئیس جمهور یک انتقاد از خود را بپذیرد. همه علیه او توطئه می کنند. او روشنی مطلق و دیگران تاریکی محض اند.

فقط اوست که دین را می فهمد و دیگران دین بازند. او راست گویی مطلق است و دیگران دروغ گویانی بی اعتبار.

رئیس جمهوری از کروبی گله کرد که چرا روزنامه تحت امرش عکس زنش را چاپ کرده است. 24 ساعت بعد مشخص شد روزنامه اعتماد چنین کرده نه اعتماد ملی .

من مناظره های تلویزیونی ایران را سقوط اخلاقی جامعه می دانم. البته قبلا علمای بی طرف جامعه شناس در این زمینه که جامعه ی ایرانی دچار مشکلات حاد اخلاقی شده است، هشدار داده بودند. اما نمونه بزرگ آن را همه ی ما ناباورانه در مناظره های تلویزیونی دیدیم.

آن که باید حامی اخلاق و پاسدار ارزش های جامعه باشد، آنچنان بی پروا به همه ناسزا گفت، تا آدم با چشم خویش سقوط اخلاق را درجامعه ببیند و باور کند.

به اعتقاد من علف های هرز ، بد اخلاقی و بی اخلاقی است که در مرزعه ایران روئیده است. کاش رئیس جمهوری با لباس انسان ، پیدا شود و کاری بکند. کاش شلوارها و لباس های راه راه بی اخلاقی را از تن درآوریم.



:: موضوعات مرتبط: سیاست
این هم حرفی ست !
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 12:6

اول ، خدا را شکر که به مدد ادبیات خاص احمدی نژاد، این امکان فراهم شد تا همه ی مردم ایران به ابراز نظر راجع به سیاست بپردازند . من نیز دوستی دارم اهورا نام که گاه و بیگاه مطلبی برایم می فرستد و از من می خواهد در نشرش بکوشم و دوباره هم دست به صفحه کلید برده و مطلبی نوشته و پیش ببینی نموده که در ذیل می آورم تا بخوانید.

 

 

با تشکر از این که اولین مطلب من را منتشر کردی و ضمن تشکر از این که من را پیرزن نق نقو خطاب کردی( البته با احترام به تمام پیرزن های نق نقوی دنیا البته به زعم شما) مطلب دیگری نوشتم که خواهشمندم در وبلاگ تان قرار دهید.


تحلیل عملکرد نامزد ها  5 روز مانده به انتخابات

1-
محمود احمدی نژاد : بعد از مناظره یا بهتر بگوییم منازعه روز اول با میر حسین موسوی نشان داد شمشیرش را از رو بسته و قصد دارد به هر قیمت( حتی به قیمت شکستن خط قرمز هایی که طی این چهار سال رعایت کرده بود)مجددا بر صندلی ریاست جمهوری تکیه بزند.

2-
میر حسین موسوی : آخرین نخست وزیر ایران علیرغم اینکه انتظار میرفت آرای زیادی را به طرف خود جلب نکند . در روز اول قافیه را به قدرت کلام و سخن وری به احمدی نژاد باخت . تپق های پی در پی و عدم ارائه یک برنامه منسجم باعث تردید مردم در انتخاب او شده است . اشتباهات گفتاری او باعث گردید سیلی از اس ام اس های حاوی کلمه چیز بین مردم رد و بدل شود که مسلما در آرای او تاثیر گذار خواهد بود.
کما اینکه او تصمیم گرفتن با خواندن متنی که از قبل برایش نوشته بودند روی اشتباهت شب قبلش صحه بگذارد ولی این قضیه نتیجه عکس داد .در شب دوم همه مردم ایران دیدند که ایشان حتی تسلط ندارد یک متن را از روی کاغذ بصورت سلیس بخوانند.( حال اینکه این قضیه را به حساب آذری زبان بودن ایشان وعدم تسلط کافی به زبان فارسی – استرس ایشان و یا عدم تهیه متن توسط خودشان می گذاریم)

3-
محسن رضایی: بر خلاف پیش بینی ها محسن رضایی با داشتن برنامه های منسجم و حتی متفاوت محبوبیتش در حال افزایش است .کما اینکه بعد از مناظره شب اول عده زیادی از طرفداران احمدی نژاد و موسوی ناخود آگاه به طرف رضایی جلب شدند( می توان گفت برنده واقعی منازعه شب اول محسن رضایی بود که آرای طرفداران مردد دو کاندیدا رابه سمت خود جذب کرد)

4-
و بالاخره کروبی :کروبی با دستمایه ادامه راه مصدق و تکمیل نهضت ملی کردن صنعت نفت وارد کارزار شده ولی از آنجاییکه اطلاعاتش بر خلاف احمدی نژاد و رضایی فاقد دلیل و مستندات است نمی تواند کاری از پیش ببرد.

نتیجه : به نظر اینجانب
در دور دوم، رقابت میان احمدی نژاد و رضایی خواهد بود.



:: موضوعات مرتبط: سیاست
پرده ای که برافتاد
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 1:8

برای اولین بار در 25 سالی که تلویزیون ایران را می بینم ، برنامه ای پخش شد که هنوز نمی توانم باور کنم . مناظره انتخاباتی بین موسوی و احمدی نژاد ، اتهامی به همه ی حاکمیت ایران بود. پس از سالها که یواشکی و در گوشی می شنیدیم که احمدی نژاد با خاندان هاشمی اختلاف دارد ، امشب او انگشت اتهامش و در واقع کینه عمیقش از هاشمی را بروز داد. این برای اولین بار بود که اینچنین بی پرده و بی مهابا ، مسئولان نظام در معرض اتهام فساد قرار می گرفتند.

درست بیست سال بعد از لحظه ای که امام خمینی درگذشته بود، احمدی نژاد با تندی هر چه تمام تر به کلیت نظام اسلامی تاخت و تمام بزرگان نظام را در یک ردیف نشاند و همه ی آنها را متهم کرد. متهم به فساد و تلاش برای سرنگونی دولت او.

این عجیب ترین حرف هایی بود که تاکنون مردم از رسانه ملیشان دیده و شنیده بودند.

در این مناظره هر چه احمدی نژاد جهنده و کوبنده بود در مقابل موسوی متین و عمیق اما منفعل بود.

موسوی در این مناظره ، احمدی نژاد را دیکتاتور دانست که اگر روش او ادامه یابد به دیکتاتوری می انجامد.

احمدی نژاد در این مناظره کینه جویانه و خشمگینانه به هاشمی و خاتمی تاخت و اگر چه اسمی از آقای خامنه ای نبرد اما وقتی از دولت موسوی در زمان جنگ انتقاد کرد به نوعی به رهبر امروز ایران هم که در آن زمان رئیس جمهور بودند، خرده گرفت.

احمدی نژاد هیچ کدام از انتقادها را نپذیرفت و مثل همیشه گفت که در سیاست خارجی و داخلی موفق بوده است.

موسوی در برابر موج مسلسل وار اتهامهای احمدی نژاد به سران نظام، موضعی تدافعی گرفت و در لحظات زیادی از مناظره تحت تاثیر ادبیات هتاکانه و کینه جویانه احمدی نژاد بود. مخصوصا که سلیس و روان حرف نمی زد.

مناظره احمدی نژاد و موسوی چند نکته داشت.

اول آنکه پس از سالها از زبان رئیس جمهور شنیدیم که اختلاف عمیقی در بین اداره کنندگان کشور هست. و در پس پرده ی تعارف ظاهری  که برای هم دارند، چه کین بزرگی در دلهاشان خانه کرده است. با این مناظره کاملا مشخص شد، که صف بندیها در ایران کدام است و قدرت خواهان جوان به دنبال خارج کردن چه کسانی از صحنه هستند.

این مناظره ای بود بین عقل و احساس . پیری و جوانی. اعتدال و افراط. فریاد و صبوری.

هر دو نفر می توانند خود را پیروز این میدان بدانند. چه احمدی نژاد که بر احساس مردم سوار است و چه موسوی که چشم به اندیشه خلایق دارد.

تا کدام پیروز شود؟



:: موضوعات مرتبط: سیاست
برای ایمان بیشتر به درستی راهمان
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 13:35

در پايان دومين هفته رقابت‌هاي انتخابات، اخبار از رشد چشمگير آراي آقاي موسوي در نظر سنجي‌ها،‌ حكايت دارد.

به گزارش الف، نتايج نظرسنجي‌ها نشان مي‌دهد از حدود ششم خردادماه آقاي موسوي در تهران و برخي شهرهاي بزرگ به تدريج به آقاي احمدي‌نژاد رسيده است. مراكز اصلي و معتبر نظرسنجي از هفته پيش طبقه‌بندي نتايج نظرسنجي‌ها را افزايش داده و از رسانه‌اي شدن آن جلوگيري مي‌كنند.

ستادهاي هر يك از نامزدهاي 4 گانه از پيش بودن نامزد خود خبر مي‌دهند اما نتايج غيررسمي نظر سنجي‌هاي معتبر نشان مي‌دهد در مجموع مراكز استانها آقاي احمدي‌نژاد هنوز از آقاي موسوي پيش است اما در تهران آقاي موسوي آقاي احمدي‌نژاد را پشت سر گذاشته است.

نظرسنجي‌هاي معتبر همچنين از رشد نرخ مشاركت در انتخابات پيش رو خبر مي‌دهند.

از ستاد آقاي ميرحسين موسوي خبر مي‌رسد ، ستاد اصلي مورد تاييد ايشان كه توسط آقاي دكتر بهزاديان نژاد اداره مي‌شود توسط يك شورا به عنوان حلقه‌اول دور آقاي موسوي شامل آقايان عليرضا و محمدرضا بهشتي، قربان بهزاديان نژاد، محمد باقريان، فرشاد مومني، بيژن زنگنه، علي عرب مازار و ابوالفضل فاتح راهبري مي‌شود.

ستاد مركزي آقاي موسوي به همه طرفداران ايشان اختيار داده است به ميل و سليقه خود براي پيروزي ايشان فعاليت كنند. مهمترين ستاد حامي آقاي موسوي، ستاد اصلاح‌طلبان است كه در بنياد باران توسط آقاي امين زاده و با حضور نزديكان آقاي خاتمي اداره مي‌شود.


اما ستاد آقاي احمدي‌نژاد كه تا قبل از خردادماه، نامزد خود را پيروز بلامنازع ميدان مي‌ديد، با مشاهده روند نتايج نظرسنجي‌ها، به تدريج فعال شده و تلاش دارد با انتشار و توزيع عكس‌هاي آقاي احمدي‌نژاد و نوار حاوي پرچم ايران به عنوان نماد اين ستاد برتري در حال از دست رفتن آقاي احمدي‌نژاد را تثبيت كند.

طرفداران آقاي احمدي‌نژاد به آراي شهرهاي كوچك و روستائيان و نيز به اثربخشي نتايج مناظره‌هاي تلويزيوني ايشان با رقبا اميد زيادي دارند.

براساس نتايج سرشماري سال 85، در شهرهاي بزرگ 12 ميليون راي دهنده و در شهرهاي كوچك و روستاها به ترتيب 19 و 15 ميليون راي دهنده وجود دارد.

برخي فعالان سياسي خارج از ستادهاي چهارگانه نگران سوء استفاده ستادها از جايگاه و نظر رهبري به نفع خودشان هستند. هفته گذشته شنيده شده رهبر انقلاب از برخي تلاش‌ها براي تخريب آقاي موسوي و ديگر نامزدها شديدا اظهارنارضايتي كرده‌اند.



:: موضوعات مرتبط: سیاست
هتاکان دوباره بازگشته اند!
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 11:34

                                                                                                   

چند سال پیش  فیلمی از یک آقای بسیار تندمزاج و هتاک به نام حسن عباسی منتشر شد که در آن به همه ی مسئولان نظام به جز آقای خامنه ایی توهین کرده بود. از آن دست حرف های بی معنا که فقط به درد مجالس عوامانه می خورد تا طایفه ایی را برانگیزاند تا فحشی نثار کنند و اگر دستشان رسید سنگی بر سری کوبند.

در آن فیلم آقای خاتمی و هاشمی و شاهرودی و هر کس دیگری که دم دست بود، به بدترین شیوه مورد هجمه قرار گرفته بودند.

این عباسی با حرارت بسیار و برای اینکه احساس شنوندگان را تحریک کند و رگ گردنشان را کلفت ، از دختران ایرانی که به دبی قاچاق می شدند حرف می زد و از آن بزرگان می پرسید اگر دخترتان بود، چه می کردید و از این قبیل صحبت ها.

 جالب بود که این عباسی با پسوند عجیب و ناآشنای دکترین جنگ روانی یا چیزی شبیه این وارد عرصه شده بود که با خودم گفتم وای به حال دانشگاهی که اینچنین پرده درانی تربیت کرده است.

در هر صورت زد و احمدی نژاد شد رئیس جمهور و این حسن آقای عباسی هم لقمه ایی شد که سگ خورد و دیگر اثری از آثارش نشد. تا چند روز پیش که دوباره دیدم هتاکانه و طلبکارانه آمده و این بار به میرحسین موسوی هم تاخته که تو از فلسفه هنر چه می دانی و چه قدر کتاب در این زمینه نوشتی و .... البته بد و بیراه به هاشمی که شاه بیت هر حرفی از اوست.

 چه اتفاقی دارد می افتد . چه خبر شده است. این همه نیش و نیشگون ( به قول بهنود) برای چیست؟ اینهمه هتاکی چرا؟ و این مصونیت از پیگرد چگونه ؟

 بی تردید او دنباله و از تبار فحاشانی است که باید منتظر آنان در ده روز آینده و _ در صورت پیروزی میرحسین موسوی _ چهار ساله آینده باشیم. همانها که از زهر گفتارشان ، نسل جوان ما هم آلوده دامن گشته و به کمترین ناملایمتی از کوره اعتدال در رفته و دنبال سنگی می گردد.    

 



:: موضوعات مرتبط: سیاست
خطوط قرمز فراوان
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 0:27

اولین مناظره تلویزیونی نامزدان ریاست جمهوری ایران بین کروبی و رضایی برگزار شد. و همانطور که قابل پیش بینی بود از حد یک تعارف معمول بیشتر نشد و با تذکر چند باره مهدی کروبی مبنی بر ایجاد محدودیت ، این حقیقت مهم برملا شد که هنوز برای رسیدن به یک جامعه آزاد که در آن حداقل نامزدهای پست حساس ریاست جمهوری بتوانند حرفشان را بزنند، راه طولانی در پیش است.

آنچه بین کروبی و رضایی گذشت مناظره نبود، گپ و گفتی دوستانه بود و آنهم بدون وارد شدن به حوزه های مهم و آنچه حکومت از آن به عنوان خط قرمز یاد می کند.

از حقوق شهروندی صحبت شد اما چگونگی و حد و حدود آزادی بیان و اینکه یک ایرانی تا کجا مجاز است که بداند و بگوید، مشخص نشد.

مثل همیشه یک سری حرف های بی پشتوانه و آرمانی و گاهی خنده دار. مثل این حرف رضایی که حقوق شهرندی را تعلیم دهیم. یکی نیست به این آقا بگوید حقی که بناست از ناحیه حکومت به مردم صدقه داده شود، چه حقی است.

در مجموع مناظره امشب مشتی کلی گویی بود که هدفش رای آوری بود.

هنوز حکومت تا رسیدن به تحمل اینکه حرفها را بشنود، راهی دراز دارد. هنوز مصونان از انتقاد در ایران فراوانند. به حدی که دو تن از نامزدان مقام ریاست جمهوری هم توان ورود به این حوزه را نداشتند.

مناظره امشب نشان داد خطوط فراوانی وجود دارد که جمهوری اسلامی ایران آن را قرمز فرض کرده و عبور از آن را بر نمی تابد. 




:: موضوعات مرتبط: سیاست
لطفا سخن بگوئید!
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 13:22

می گویند تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد.

پیامی به دستم رسید که برخی از جمله های آقای احمدی نژاد و اطرافیانش را که در سالهای مسئولیتشان ایراد کرده اند، آورده بود. دیدم خوب است شما هم بخوانید و خودتان قضاوت کنید. بی شک مرد در زیر زبانش خفته است.

رییس جمهور :

با حذف قیمت زمین ، بهای خانه نصف می‌شود
فرار مغزها و سرمایه‌ها نداریم ، هر کس آزاد است هر کجا که خواست زندگی کند

امارات اگر پیشرفت کند ، انگار ما پیشرفت کرده‌ایم

مردم از شنیدن اسم دموکراسی حالت تهوع می‌گیرند

بر خلاف دولت‌های قبلی ما در انتخابات شوراها ، بی‌طرف عمل کردیم

این که می گویند دو تا بچه کافیه ، بنده معتقد نیستم . کشور ما برای صد و بیست میلیون نفر جا دارد
 
یک زن (اشاره به فاطمه رجبی) پیدا شده که مردانه حرف می‌زند ، آن وقت شما بهش ایراد می‌گیرید؟

در کشور ما طی این دو ساله معجزه‌ی اقتصادی رخ داده

گوجه‌فرنگی ۳۵۰۰ تومان نیست ، بغل خانه‌ی ما ۱۲۰۰ تومان است

رشد تورم ۲۳ درصدی (گفته‌ی مرکز پژوهش‌های مجلس) دروغ است ، تورم ۱۳ درصد است
من نگفتم نفت را سر سفره‌ها می آورم

در سخنرانی من در مجمع عمومی سازمان ملل، یک نفر گفت که فلانی، یک هاله ای از نور صورت تو را فرا گرفته بود

امروز همه به این واقعیت معتقدند که در حال حاضر کشور را امام زمان مدیریت می کند.

 

میانگین سن دانشمندان هسته ی ما، 17 سال است

یک دختر 15 ساله در شیراز توانسته است در زیرزمین خانه شان، اورانیوم را غنی کند

با چاقوی زنجان، دشمنان این مملکت را به دو نیم می کنیم

 
آقای مشایی مظلوم واقع شدند! ایشان هیچ گاه نگفتند ما با ملت اسرائیل دوست هستیم!

روشنفکران، به اندازه ی بزغاله هم نمی فهمند

سران کشورهای دنیا برای نزدیکی با کشور ما صف کشیده اند، مثل این پیرزن ها که در صف زنبیل می گذارند

(
آقای کردان مظلوم واقع شدند و استیضاح ایشان غیرقانونی است

 
هرگز نمی گذارند که اوباما رئیس جمهور آمریکا شود

بهای کنونی نفت(150دلار در سال86) بسیار پایین است و من پیش بینی می کنم که نفت به 200 دلار هم برسد

من به آقای علی آبادی گفتم که خودت با قدرت وارد فوتبال شو و فدراسیون فوتبال را اداره کن

عده ای می گویند که بازار آزاد همه چیز را حل می کند، ولی من به شما می گویم که بازار آزاد برای دزدها و سارق هاست

روز بسیج، نقطه ی عطف تاریخ بشریت است

اسفندیار مشایی(رئیس سازمان میراث فرهنگی


مردم ایران با مردم اسرائیل و آمریکا دوست هستند.

مردم آمریکا از بهترین مردم های جهان هستند

امروزه دیگر نمی توان با دین جهان را اداره نمود و دوران حکومت دین بر جهان به پایان رسیده است

محمد علی آبادی (رئیس سازمان تربیت بدنی

مردم در سفرهای استانی به ما فشار می آورند که لیگ فوتبال را 30 تیمی کنیم

عملکرد برنامه ی "نود" بر ضد نظام جمهوری اسلامی است


در المپیک پکن، موفق بودیم

نام تیم پرسپولیس باید به پیروزی تغییر داده شود، همان طور که مردم در انقلاب شعار می دادند: استقلال، پیروزی، جمهوری اسلامی

همچنین محمد دادکان، یادداشتی را به خبرنگاران نشان داده بود که محمد علی آبادی، با خط خودش، تیم ملی را با 12 نفر، ارنج کرده بود

فاطمه رجبی (همسر سخنگوی دولت
احمدی نژاد معجزه ی هزاره ی سوم است

 
غلامحسین الهام (سخنگوی دولت

مردم این بار در بحث مذاکره با آمریکا اعتراض نمی‌کنند ، چون بر خلاف دولت‌های دیگر به دولت نهم اعتماد دارند

خبر برکناری وزیران اقتصاد و کشور، دروغ سیزده است که رسانه ها ساخته اند

دولت مخالف طرح امنیت اجتماعی است

"نفت" بو می دهد و نمی توان آن را سر سفره های مردم آورد



کردان(وزیر برکنار شده کشور

 (در روز استیضاح): شهید بهشتی هم مانند بنده، همواره مورد اتهام و دورغ پردازی دشمنان بود

این استیضاح باعث شاد شدن رادیوهای اسرائیل و آمریکا می شود


پورمحمدی (وزیر کشور سابق)

مردمی که کارت سوختشان گم شده یا به دستشان نرسیده ، فعلا برای تهیه‌ی سوخت، کارت سوخت دوستان و آشنایانشان را قرض بگیرند
خوشبختانه در این انتخابات (انتخابات مجلس هشتم) هفتاد درصد، اصول گرایان به پیروزی رسیدند

باید ازدواج موقت را در جامعه گسترش دهیم



 وزیر مخابرات


 
اینترنت 56 کیلو بایت برای مردم کافی است، زیرا مردم به جز خواندن جوک و چت کردن کار دیگری با اینترنت ندارند

هیچ اختلالی در شبکه های تلفن همراه گزارش نشده است

ایرانسل باید به فکر افزایش کیفیت باشد و توسعه ی کمی کافی است


صمصامی (سرپرست سابق وزارت اقتصاد

تمام بانک های دولتی باید در یکدیگر ادغام شوند و تبدیل به یک بانک قرض الحسنه شوند

بذر پاش (مدیر عامل سایپا)

بر خلاف "سمند"، مینیاتور یک خودروی کاملاً ملی و ایرانی است

میر کاظمی (وزیر بازرگانی

تمام صاحبان مشاغل و تولید کننده گان باید قیمت های محصولات خود را 20 درصد کاهش دهند

همه‌ی کارت‌های سوخت بین مردم توزیع شده است و فقط حدود 1.5 میلیون کارت باقی مانده

 



:: موضوعات مرتبط: سیاست
کروبی و حقیقت گویی
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 0:11

فیلم های تبلیغاتی نامزدهای دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری پس از چهار شب، تمام شد.

از نظر من فیلم مهدی کروبی در جایگاه اول بود و موسوی دوم و احمدی نژاد سوم و رضایی چهارم.

البته از کروبی که حرفه ایی ترین مطبوعاتی های ایران را در خدمت گرفته است این کار بعید نبود.  بدون تردید باید روزنامه اعتماد ملی را موفق ترین مطبوعه ایران در این ایام بدانیم که به خوبی از عهده تبلیغ مدیر مسئولش برآمده است.

اما چرا من فیلم مهدی کروبی را بهترین دانستم؟

اول اینکه واقعا تبلیغی بود. بر خلاف دیگران ،کروبی در این فیلم واضح و شفاف می گفت که دوستار قدرت است و خواهان رئیس جمهور شدن.

او در این تبلیغ خودستایی کرد. اصلا تبلیغ همین است. برجسته کردن نقاط قوت خود. و این کار در آدم این حس را ایجاد می کند که سرش کلاه نمی گذراند و با پنبه سرش را نمی برند. قرار نیست  قدرت خواهی را با دست پس بزنند و با پا پیش بکشند.

اما مهمترین دلیل من برای بهترین دانستن فیلم تبلیغی کروبی ، بی پرده سخن گفتن و تا حدی تاختن به افکار و کارهای احمدی نژاد بود. هر چه نباشد او درگیر بازی قدرت شده است. پس حق دارد هاله نور را با لبخندی گزنده رد کند و سیاست های کلی فرهنگی و اقتصادی و سیاسی احمدی نژاد را نادیده بگیرد.

حضور چهره های به حاشیه رانده شده سالهای پیش از دیگر نوآوری های فیلم کروبی بود. کرباسچی ، عباس عبدی و ابطحی اگر در فیلم کروبی نبودند هرگز از سیمای ایران پخش نمی شدند همانطور که پس از سالها نام دکتر عبداالکریم سروش را در همین فیلم شنیدیم.

این فیلم اگر چه هیچ پیچیدگی روشنفکری نداشت و حتی در برخی لحظات به ابتذال هم کشیده می شد اما از آنجا که صریح و شفاف و منتقدانه بود و برای اولین بار از چهره های مغضوب سال های گذشته بهره گرفته بود، شایسته تقدیر است.

باید یاد بگیریم که حقیقت گو باشیم. 




:: موضوعات مرتبط: سیاست
در زاهدان چه خبر است؟
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 15:20

دق مرگ می شوید اگر قرار باشد از طریق رسانه ملی بفهمید این روزها در شهر زاهدان چه می گذرد. خبرهای کوتاه و بی تفسیر. بدون اشاره به چرایی موضوع.

چند سالی است نام ریگی به گوشمان می خورد. هر حادثه ای در آن پائین های کشور رخ می دهد، نام این ریگی و جندالله اش در صدر قرار می گیرد. آخرینش همین بمب گذاری در مسجدی در زاهدان.

مثل همیشه در این قضایای پای آمریکا و اسرائیل در میان می آید. بعید هم نیست. هر چه نباشد ما با این کشورها دشمنیم و از دشمن جز دشمنی انتظاری نیست. نمی شود مرگ بر کشوری گفت و توقع مرگ شنیدن نداشت. اما این مهم نیست.

مهم این است که چه اتفاقی افتاده که مسلمانان به جان هم افتاده اند. هر دو به نام دین ، خود را برحق می پندارند. کشتن دیگری را زشت نمی دارند. نام حزب الله و جندالله بر خود می نهند.

بر این عقیده ام که وقتی قرار باشد ما این طور فکر کنیم که اسلام همین است که ما می دانیم و می فهمیم و دیگران به خطایند آنوقت ممکن است گروهی دیگر هم پیدا شوند که فکر کنند حقیقت نزد آنان است و بس . مثل همین ریگی یا همان بن لادن . و از آنجا که نمی تواند دو حق وجود داشته باشد، آنوقت سر و گله جناب زور پیدا می شود. هر کس زورش بیشتر ، حقش بیشتر.

من فکر می کنم با توجه به اینکه در بین سنی مسلکان ، جنبش های تندروی ایجاد شده که فکر تشکیل حکومت در سر دارند و افراط را سرلوحه کار و شمشیر را همدم خویش می دانند، باید منتظر شعله های خطرناک درگیرهای بین فرقه ایی از اسلام باشیم. و حالا که پای خون به میان آمده است، بعید است به این زودی ،خون خواهی ها پایان یابد.

 



:: موضوعات مرتبط: سیاست
چه کسانی به موسوی رای می دهند؟
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 10:14

این یک سوال اساسی است که خاستگاه رای هر یک از نامزدان انتخابات کجاست؟ چه کسانی به کدام نامزد روی خوش نشان می دهند؟

با نگاهی سرسری به شعارهای انتخاباتی می توان فهمید هر یک از نامزدها، چه قشری از جامعه را هدف گرفته اند؟

از آنجا که جناب کروبی هنوز برای مردم مهم نشده و او را جدی نمی گیرند و محسن رضایی هم با وجود حرف های بسیار تامل برانگیز که می زد، خودش را جدی نگرفته؛ به دو رقیب اصلی یعنی احمدی و موسوی می پردازم.

احمدی نژاد نماینده فرودستان جامعه است.( اضافه کنم که واژه فرودست به هیچ وجه جنبه تحقیری ندارد بلکه بیشتر مشخص کننده است ) شعارهایش هم موید همین نکته است. عدالت و مبارزه با فساد. چیزی که دمار از روزگار این قشر درآورده است. اینان در چنبره مشکلات معیشت گرفتارند. از دیدن عده ای که بی حساب و کتاب به مکنت و مال رسیده اند، خشمگینند. آنان گرایش به گذشته ی زیبا دارند. عصری که برابری و برادری در آن بوده است. آنها خواهان امکانات برابر با فراز دستان جامعه اند. آنها چیزی برای باختن ندارند پس خشمگنانه حمله می کنند. کاری که در همه ی سایت ها و گفته هاشان می بینیم.

برای آنان گفتمان رسمی دین بسیار مهم است. به هیچ رو تساهل در شعائر را طاقت نمی آورند.برای آنها نگاه به جامعه فقط و فقط از پنجره احکام شرعی مسیر است. بنابراین تار مویی را تاب نمی آورند. بر همین اساس هم هست که این همه سر و صدا در زمینه اختلاط زن و مرد و دختر و پسر راه می اندازند. آنها آموزش دیده اند که بهشت را بخرند. و برای آنها راه بهشت از اجرای محکم احکام شریعت می گذرد و بس.

آنها پای در سنت جامعه دارند. به سختی تغییر را می پذیرند. برای همین است که هنوز هم شعارهای سی سال پیش را تکرار می کنند. تعبیر خواب شیرین آنها، در گذشته است. آنها حافظان راستین دیروزند. به هر قیمتی .

فورا بیفزایم که محافظه کاری و سنت دوستی به هیچ رو مذموم نیست. آنها محافظان ارزشهای برآمده جامعه اند.

آنها زیاد علاقه ایی به رسانه های مدرن و حرف های تازه نشان نمی دهند. گروه مرجع برای آنها، علما و روحانیون و پایگاه آنها مسجد و نهادهای مذهبی است.

تعداد این افراد در ایران با وجود همه ی پیشرفتهایی که کرده است،  زیاد است.

 

اما طرفداران موسوی بیشتر متعلق به طبقات متوسط جامعه اند. اینان تا اندازه ایی از دغدعه ای معاش جدا شده اند. آنها به دنبال کرامت انسانی یند. اینها چون در جامعه منفعت دارند، خشمگینانه به چیزی حمله نمی کنند. چون در وهله اول منافع خودشان را از بین می برند.اینان رو به فردا دارند چون در گذشته شان هیچ نشان افتخاری نیست. تغییر را بهتر می پذیرند چون اگر در احوال گذشته جامعه بمانند، هیچ نفعی به آنها نمی رسد. زیرا همه منافع از قبل تقسیم شده است. سابقون و سابقون آنقدر در جامعه هستند که به آنها چیزی نرسد. پس راه حل در گذشتن از این استوانه ها و اسطوره هاست. اینها همه چیز را مسامحه جویانه می جویند. همین هم هست که جان برای آنها مهمتر از عقیده است. گروه مرجع برای اینان، روشنفکران و نخبگان هستند. پایگاهشان نیز نهادهای مدرن و بنگاههای اقتصادی و دانشگاههاست. برای اینان مذهب یک راه است نه یک مقصد. به همین خاطر است که شعائر ؛ آنها را به بهشت نمی برد. اینان نمایندگان تغییر در جامعه اند. چون هر چه بناست به دست آورند در فردا نهفته است.

اینان از وسایل مدرن ارتباطی مثل اینترنت و ماهواره و روزنامه بیشتر استفاده می کنند. برای اینان امر مقدسی وجود ندارد. همه چیز نقد پذیر است.

طرفداران اصلاح، در سالهای اخیر تعدادشان رو به فزونی نهاده است. اینها به دلیل عدم تعلق به چارچوبهای ذهنی، خلاق ترند. برای نمونه شعارهای تبلیغی موسوی و احمدی را مقایسه کنید و استفاده طرفداران موسوی را از رنگ خاص. رنگی که طرفداران احمدی معتقد به حرمت آنند.

 به نظر من انتخابات دهم ریاست جمهوری، یک بار دیگر صحنه مبارزه فرودستان و متوسطین ایرانی است. درگیری صد ساله بین سنت و تجدد. دیروز یا فردا.   



:: موضوعات مرتبط: سیاست، جامعه
وقتی رنگ ، مقدس می شود!
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 10:46

دیدم انتخاب رنگ سبز از سوی حامیان میرحسین موسوی به عنوان نشانه و سمبل، فریاد اعتراض عده ای و حمله های عنیف عده ایی دیگر را برانگیخته است. فاطمه رجبی که دائم به همه چیز و همه کس بد و بیراه می گوید از رنگ لجن و عدم ،نامی برده و شریعتمداری کیهان نیز فحشی نثار کرده و دیگرانی هم.

راستی چه اتفاقی افتاده که رنگ اینهمه اعتبار یافته که عده ای را اینگونه برآشفته کرده است؟ مگر غیر از این است که رنگ، فقط رنگ است و بوسیله ای برای بازشناختن و زیباتر دیدن.

بی تردید در همه ی فرهنگ ها، نشانه های فرهنگی وجود دارد که طی سالیان دراز ایجاد شده و در اذهان آن ملت، تداعی کننده مفهوم خاصی است. مثلا رنگ سیاه و سفید یا سرخ و همین سبز پرحدیث.

تا اینجا بحثی نیست. اما اگر قرار باشد به رنگها نگاه مقدس مآبانه و استفاده ابزارگونه بکنیم، آنوقت جای تامل و تفکر دارد.

اینکه بگوئیم چون رنگ سبز نشانی از الوهیت دارد یا رنگ سرخ نشانی از شهادت است و به همین دلیل دیگران نباید به آن نزدیک شوند، اشتباه است. رنگها به خودی خود هیچ اعتباری ندارند. مخصوصا تقدسی.

 اینکه بگوئیم سبز نشانی از محمد و آل محمد است و به همین دلیل دیگران نباید از آن استفاده کنند، نادرست است. نباید حرمت های بیخودی بسازیم. اعتبار بخشیدن به رنگها ، بی اعتباری آدمهاست. من در مدینه، اعتبار و احترام واقعی به محمد را دیدم بی آنکه رنگ سبز اعتباری و حرمتی داشته باشد.

ما یک عادت بسیار بد داریم و آن اینکه می کوشیم چیز های بسیار ساده را والا جلوه داده و در چنان طاقچه ی رفیعی قرار دهیم که جر دست خواص، کسی قدرت نزدیک شدن و دست کشیدن به آن را نداشته باشد. همان بلایی که سر علی و فاطمه و حسین آورده ایم. و حالا هم سر رنگ سبز.

هر کدام از نامزدان انتخابات می توانستند و می توانند، رنگی برگزینند. این کار علاوه بر بازشناسی طرفداران هر کس ، می تواند در روحیه بخشی و شادی آفرینی در اجتماع ماتم زده ما ، مفید باشد. تصور کنید کسی از این نامزدان، رنگ صورتی یا زرد یا آبی را برمی گزید و در آن صورت با حرکت این رنگها در جامعه، چه نشاطی به وجود می آمد.

بی شک دنیا با رنگ ، بسیار زیباتر و تحمل پذیرتر است. رنگهایی که هیچ تقدسی و وظیفه ای جز بهجت بخشی و فرح آفرینی نداشته و ندارند.




:: موضوعات مرتبط: سیاست
اخبار انتخابات
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 9:24
احمدی‌نژاد چه زمانی تصمیم می‌گیرد با ملت «صادق» باشد؟

اسحاق جهانگیری: آمارهای آقای احمدی‌نژاد در تلویزیون غیرواقعی بود

3 روز عزاي عمومي در ‌سيستان و بلوچستان

تصاویری از داخل مسجد زاهدان؛ ساعاتی پس از حمله انتحاری

جومونگ هم به یاری «احمدی‌نژاد» شتافت!

عکسی که احمدی نژاد را غمگین کرد

آثار و نشانه هاي نااميدي در اردوگاه دولتي ها

رای دادن به کسی که دروغ بگوید گناه است

اظهارات مضحک رامین درباره رقیبان احمدی‏نژاد

بيانيه سعدآباد؛ توطئه يا انتخاب نظام

سیدمحمدخاتمی صبح فردا به خوزستان می‌رود.

[ویژه] ششمین حمله احمدی‌نژاد به مذاکرات سعدآباد ظرف یک هفته

برنامه مهندس موسوی برای مهار تورم اعلام شد

محمود احمدی‌نژاد با «دکتر» علی کردان به نشست انتخاباتی با نخبگان آمد/رئیس واقعی ستاد احمدی‌نژاد رونمایی شد/توهین به سادات در حضور رئیس دولت نهم

سید محمد خاتمی: هركس كه به امام احترام می‌گذارد،به میرحسین موسوی رای دهد

سخنی با آیت‌الله یزدی و عسگراولادی؛ «آیا در محضر حضرت حق حجتی دارید؟؟»

 تشنج پس از نماز جمعه تهران

آقای احمدی‌نژاد لطفاً به این عکس‌ها خوب نگاه کنید 

جعلي بودن بلوتوث جنجالي عليه خاتمي فاش شد

سبزپوشان رسانه شدند

 توفان شن در آزادي!

شریعتمداری: زمان هلاکت یزیدها و عمرسعد هاست

 پوستر، ماشين، عكس!



:: موضوعات مرتبط: سیاست
بازی جدید انتخاباتی
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 16:36
در این چند روزه شنیده شده است که ستاد احمدی نژاد در پی طراحی بازی جدیدی است. آنها که اقبال مردم را به رقبا دیده اند به دنبال آن هستند که جنگی را برای بازپس گیری جبهه خود شروع کنند بدین صورت که تمام رقبایی را که به جنگ احمی نژاد آمده اند به هاشمی رفسنجانی منسوب کنند و بدین صورت به مردم تلقین کنند که همان سریال چهار سال پیش در حال انجام است و در این میانه تکلیف آن است که میان احمدی نژاد و امثال موسوی (که نماینده هاشمی هست) احمدی نژاد را که سمبل ساده زیستی است انتخاب کنند. این پروژه به مرحله عمل هم رسیده است. مطلب زیر را بخوانید:

رامين در جمع خبرنگاران:انتخابات امروز ‌رقابت احمدي‌نژاد با هاشمي رفسنجاني است



:: موضوعات مرتبط: سیاست
بیائیم یا نیائیم؟
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 11:55

اول ،اجازه بدهید از همه ی عزیزانی که مرا به خاطر سفر حجم مورد لطف قرار دادند، سپاسگزاری و تشکر نمایم و از خدا بخواهم اینگونه رفتنها را روزی همه ی آنان بفرماید.

اما بعد. اگر چه حرف فراوان از آن سفر دارم اما فعلا به خاطر امر خطیر انتخابات ، چند روزی را به سیاست می پردازیم تا سر فرصت از آن سرزمین که دیدم ، بنویسم.

من دوست ندیده و نشناخته ای دارم به نام اهورا. البته می دانید که باعث و بانی این گونه دوستی ها،  اینترنت است. این اهورای ما ، مطلبی برایم فرستاده که جز یک کلمه بقیه اش را می خوانید. حرفش هم این است که در انتخابات شرکت نمی کنم. کاری که تقریبا 20 میلیون نفر دیگر از ایرانی ها هم می کنند. هر کس هم دلایل خاص خودش را دارد. چیز بدی هم نیست. در عالم مردم سالاری و جوامعی که به قواعد دمکراتیک پایبندند، این عمل یعنی عدم مشارکت؛ یک پیام خاص به دولتمردان و حاکمیت دارد و آن این است که ما از نحوه و چگونگی ساز و کار انتخاباتی شما راضی نیستیم. و شما باید رفتارتان را با ما عوض کنید.

اما من مشخصا با این نظر اهورا موافق نیستم. چون در ایران با وجود گذشت 103 سال از حاکمیت قانون، هنوز به هیچ رو جامعه ما یک جامعه مدنی نیست. دلایلش هم متعدد است. اصلا شاید بشود بعدا راجع به حکومت های دینی مردم سالار و نحوه و میزان تاثیر مشارکت مردم در یک جامعه دینی، مطالبی نوشت اما اجمالا عرض می کنم از آنجا که حاکمیت هرگز به خاموشان و نشستگان و مشارکت نکرده ها، وقعی ننهاده و در یک گفتمان منکوب گر، آنها را غیر خودی فرض کرده و ناسزاها نثارشان کرده و از آنجا که در قواعد بازی دمکراتیک، تعداد مهم نیست و حتی رئیس مجلسی مثل حداد می تواند با کمتر از یک میلیون رای به این سمت برسد، بنابراین قهر کردن با انتخابات را کاری پیرزنک بازی می دانم. همانها که هی غر می زنند و کاری نمی کنند. من می گویم باید وسط معرکه بود. زد و خورد. با تمام قوا.این رسالت ماست و این پاسخ ماست به تاریخ. که بودیم و دیدیم و بیدار ماندیم. نوشتیم اگر چه با غلطهای فراوان. اما بودیم.

به قول دکتر علی شریعتی وقتی در صحنه مبارزه حق و باطل نیستی هر کجا می خواهی باش. چه به نماز بایستی چه به شراب بنشینی.هیچ فرقی نمی کند.

حالا بعد از این مقدمه، نوشته اهورا را هم بخوانید و تصمیم بگیرید و انتخاب کنید که می خواهید نقش پیرزنی نشسته و نق زننده را بازی کنید یا جوانی برخاسته و مصمم و معرکه گیر را.

من در انتخابات شرکت نخواهم کرد

  من یک ایرانی هستم و به ایرانی بودنم افتخار می کنم .ما وارث کورش کبیر و تمدن دو هزار ساله هستیم با تمام احترامی که برای اسلام قائلم اول خودم را یک ایرانی می دانم بعد یک مسلمان .

شاید من آدم جاه طلبی باشم ولی اعتقاد دارم کسی که قرار است شخص اول کشور پر افتخار ایران شود باید از لحاظ سیاسی اجتماعی فرهنگی و سایر ابعاد شخص کاملی باشد. من مملکت خودم را بالاتر از کشور 300 ساله ایالات متحده آمریکا و یا حتی کشور های تازه تاسیس و صنعنی اروپایی می دانم .

ما در کشور مان انسان های بزرگی داشتیم و داریم که به دلایل مختلف از عرصه دور مانده اند یا آنهایی که در عرصه اند اجازه کار ندارند.

کسانی که در این دوره کاندید شده اند را می توان به دو گروه تقسیم کرد گروه اول
گروه امتحان پس داده ها
گروه دوم گروه بی تجربه ها

اعضای گروه اول را آقایان احمدی نزاد و کروبی تشکیل داده اند که عملکرد ضعیفشان برای همه روشن است

اعضای گروه دوم (رضایی و موسوی) تا کنون پستی به این مهمی نداشته اند بنابر این بدیهی است که از آزمون و خطا حداقل در دوسال اول استفاده خواهند کرد
و هزینه این آزمون و خطامسلما از کیسه ملت خواهدبود

لذا من به این نتیجه رسیده ام که در این خ.... ملی شرکت نکنم که تا پایان عذاب وجدان نداشته باشم.



:: موضوعات مرتبط: سیاست
میرحسین در دانشگاه ارومیه
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 9:56
منبع: کلمه

من ريشه بعضي از مشكلات در اين سالن را مي‌بينم از جمله اينكه در اينجا پرچم فلسطين در دست گرفته شده است كه البته ما به آن علاقه داريم اما اينجا ايران و آذربايجان است و هر نوع انحراف و تندروي در كشور مشكل ايجاد مي‌كند و من به دليل اين تندروي‌ها به صحنه آمده‌ام.

نامزد دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري در پاسخ به پلاكاردي كه روي آن نوشته شده بود هيتلر هم به هواداران خود مي‌گفت قهوه‌اي بپوشيد گفت: اين سخن ظاهراَ‌ به رنگ سبز اهل‌بيت اشاره دارد ولي نبايد هدف وسيله را توجيه كند و اگر شما مخالف هستيد انديشه خود را بيان كنيد و اين سخنان شما باعث مي‌شود تا رنگ سبز بيشتر گسترش يابد همانطور كه تاكنون شده و همه كشور را گرفته است. 

در ادامه اين جلسه در بخش پرسش و پاسخ ميرحسين موسوي در پاسخ به سوالي درباره دانشگاه آزاد گفت: من عضو هيات موسس دانشگاه آزاد و نه هيات امناي آن،‌هستم كه رهبر معظم انقلاب هم عضو هيات موسسه است و با سوال خود نمي‌توانيد واقعيت را پنهان كنيد و در شرايطي كه تمهيداتي انديشيده شد تا دولت دانشگاه آزاد را از بين ببرد و اساسنامه آن را عوض كند پس ازمدت‌ها هيات موسس آن تشكيل شد كه رهبري اعلام كردند من در اين مساله دخالت نمي‌كنم و همچنين چند نفر يعني دكتر حسن حبيبي، حاج حسن آقا خميني، دكتر ولايتي، محسن قمي و دكتر نيل‌زاده به آن اضافه شدند و قرار شد تا آنها به مسائل دانشگاه به تدريج رسيدگي كنند.
وي ادامه داد:‌قسمت اجرايي كار دانشگاه آزاد مربوط به هيات امنا است كه من عضو آن نيستم و پشت مساله عملكرد دانشگاه آزاد و حرف‌هايي كه در اين زمينه مي‌زنم اين است كه دولت تمام تلاش خود را كرده تا دانشگاه آزاد را مثل بسياري از بنگاه‌هاي ديگر تعطيل كند و اخيراَ هيات موسس به اين نتيجه رسيد كه براي از بين بردن هر گونه مشكلي دانشگاه آزاد را وقف كند و اينكه قوه قضائيه راجع به پرونده‌اي حكم صادر كند ربطي به دولت و انتخابات ندارد. 

وي در پاسخ به سوالي در خصوص ادعاي توهين به آذربايجان توسط يكي از شخصيت‌هاي برجسته سياسي كشور گفت: كسي كه طرفدار دولت فعلي است مساله‌اي را عليه كانديداي خود استفاده مي‌كند و از احساس علاقه به آذربايجان استفاده مي‌كند، درحالي كه خود من آذربايجاني هستم و گسترش اين قضيه يك پروژه است و در هر صورت اين از اصول اعتقادي من است كه توهين به قوميت‌ها را محكوم مي‌كند. 

وي در ادامه در پاسخ به سوال ديگري با تاكيد بر اينكه براي دوستان بسيجي احترام قائلم و معتقدم واقعاَ به افكارشان ايمان دارند، گفت:اما من از آنها مي‌‌خواهم كه مطالعه كنند و با بقيه دوستان دانشجو هم ارتباط داشته باشند تا هر دو طرف بر روي هم تاثير بگذارند واز اين دوستان مي‌خواهم كه در مقابل انتخابات آزاد نياستند و اگر به امام و رهبري علاقه‌مندند مي‌خواهم كه از آراي مردم حفاظت كنند. 

وي ادامه داد: اينكه تعداد زيادي صندوق سيار را اعلام كرده‌اند براي ما جاي سوال دارد و از شما مي‌خواهم اين امانت خدايي و امانت مردم راحفظ كنيد كه در آن زمان خواهيد ديد كه همه مردم به شما محبت خواهند كرد. 

زهرا رهنورد در پاسخ به سوال ديگري درباره اينكه شما در سال 68 طي مصاحبه‌اي گفته بوديد كه دوره‌ مديريت پيرمردان گذشته است و آيا هنوز هم به همان شعار معتقد هستيد گفت: ما كه دم از آزادي بيان مي‌زنيم بايد آن رارعايت كنيم و واقعاَ انتظار اين است كه در اين شرايط شعارهاي اساسي داده شود و مصاحبه‌اي كه شما به آن اشاره مي‌كنيد مربوط به پيش از سال 60 بوده است و نه سال 68 كه در آن زمان موسوي جزو جوانان بود و منطق آن سخن در آن زمان هم اين بود كه مبادا نيروهاي كاركشته‌اي كه تجربه رژيم پيشين را دارند سر كار بيايند و مي‌خواستيم تا جوانان پاك وارد عرصه شوند. اما حالا هم جوانان پاكي داريم و هم سياستمداران كاركشته و فرهيخته. 

گفتني است در اين جلسه به دليل شعارهاي ممتد گروهي از دانشجويان و در مقابل شعارهاي حمايت‌آميز حامي موسوي سخنان وي و زهرا رهنورد بارها قطع شد.



:: موضوعات مرتبط: سیاست
اخبار ویژه اعتماد-چهارشنبه
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 10:9
ستاد فرزندان احمدي نژاد و مشايي؛
پسر محمود احمدي نژاد و اسفنديار رحيم مشايي هم ستاد زدند. به گزارش تابناک ستادي که به اسم «امتداد مهر» شناخته مي شود از سوي اين دو راه اندازي شده است.

تبليغ کردان براي احمدي نژاد در ساري؛
علي کردان وزير معزول کشور فردا در يکي از مساجد معروف شهر ساري براي تبليغ احمدي نژاد سخنراني مي کند. به گزارش «تابناک» همين موضوع باعث شده پيامک هاي انتخاباتي عليه اين سخنراني بين ساروي ها رد و بدل شود.

تخفيفات معاون اول؛
معاون اول احمدي نژاد دوباره درباره پيشرفت دولت نهم تخفيف داد. در حالي که داوودي يک ماه پيش يک بار اعلام کرده بود دولت نهم شش برابر و فردايش اعلام کرد پنج برابر دولت هاي پيشين کار انجام داده، ديروز اعلام کرد در دولت نهم نسبت به دولت هاي قبل يک و نيم برابر و حتي در بخش هايي دو برابر فعاليت شده است.

تبليغاتي به کام قراردادي ها؛
وزير صنايع به تمام مديران واحدهاي صنعتي تحت مسووليتش دستور داد تمام نيروهاي قراردادي را رسمي کنند.

150 کيلو نامه خرمشهري ها؛
يکي از سايت هاي اصولگرايان خبر داد خرمشهري ها 150 کيلو نامه نوشتند. به گزارش «تابناک» بيش از چهارده هزار و پانصد نامه توسط تيم همراه احمدي نژاد جمع آوري شده است. بنابراين گزارش کار فروش پاکت نامه به جايي رسيده بود که پاکت نامه هاي پست هوايي و پاکت هاي زرد کوچک متوسط نيز به فروش رفته اند.
منبع: شهاب نیوز

:: موضوعات مرتبط: سیاست
اخبار انتخابات!
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 8:45
تکذيب «مهدوي کني» و تهديد «ناطق نوري»

«علی کردان» مرد سایه ستاد احمدی‌نژاد

‌عروس آذربايجان و داماد لرستان

استقبال مردم ارومیه از میرحسین موسوی 15کیلومتر مانده به شهر

انتقاد شماري از استادان دانشگاه شريف از دولت

محسن رضایی: صندلی ریاست‌جمهوری برخی‌ را در توهم مدیریت جهان فرو برده

مدیران مسئول کيهان، ايران و جام‌جم محاکمه می‌شوند؟

50 هزار نفر در ورزشگاه تختی تبریز

روحانی احمدی‌نژاد را به مناظره فراخواند

وعده جديد محمود احمدي نژاد؛ زندانيان مالي را آزاد مي کنيم

فائقی: آماری که سازمان به مردم می‌دهد؛ گوبلز هم به هیتلر نمی‌داد

نگاه امنيتي به دانشگاه ها برخلاف مصالح ملي است

نه دانشجويي ستاره دار شد نه روزنامه يي توقيف

هشدار به دخالت نظاميان در انتخابات

حمله فاطمه رجبی به رنگ سبز میرحسین

میرحسین موسوی: دولت نهم دروغ می‌گويد

الهام: احمدی‌نژاد ایران را به یک قدرت فضایی و اتمی تبدیل کرد

احمدی‌نژاد دوباره گرانی مسکن را گردن مافیا و «مفت خورها» انداخت



:: موضوعات مرتبط: سیاست
اندکی انصاف، ای کاش
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 17:0
دوستان این همه سر و صدایی که برای فیلم جوک گویی خاتمی به راه انداختید برای چه بود؟ به راستی در این فیلم چه چیزی وجود دارد که شما تصور می کنید در آن به ترک ها توهین شده است؟ شما بهتر است جلوی رفقایتان را بگیرید که باقرخان را لات قماربازی نخوانند که بر سر قمار کشته شده است



:: موضوعات مرتبط: سیاست، دست نوشته های شخصی
اخبار انتخابات
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 9:46
نوبت چک هاي انتخاباتي

گزارش تلخ نمايندگان حامي دولت از آراي احمدي نژاد

همسر شهيد مهدی باکری:عجیب نیست که بسیاری از همرزمان مهدی از میر حسین موسوی حمایت می‌کنند

ميردامادي؛ آقاي احمدي نژاد،الان وقت حسابرسي است

چرا فقط از سيب زميني و پرتقال و کردان صحبت مي کنيد

حمله وحشیانه گروه فشار به همراهان میرحسین موسوی در تبریز

فيلم حيرت‌انگيز ركوردشكنی دولت نهم در اقتصاد منتشر شد

روایت ابطحی از پشت پرده فیلم جنجالی علیه خاتمی

برخورد عجیب فرمانداری گچساران با ستاد انتخاباتی میرحسین در این شهر

 آيت الله مهدوي كني تکذیب کرد

چرا با دولت مروج خرافات برخورد نمي شود

سیدمحمدخاتمی در گفتگو با یاری:به صراحت گفتم انتخابات مجلس هفتم را برگزار نمی‌کنم/

شکاف در جامعه روحانيت مبارز

تزريق پول در جامعه از کجا صورت مي گيرد

مشاور احمدي نژاد؛ دانشجويان از احمدي نژاد عيدي خواستند

 رسم شريعت‌مداري

صندوق‌هاي سيار 10 برابر مي‌شود

حمايت لرزان از دولت، حمايت قاطع از رياست لاريجاني



:: موضوعات مرتبط: سیاست
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 12:38

 

سخن تازه - دست نوشته خاتمی برای موسوی



:: موضوعات مرتبط: سیاست
طرح های تبلیغاتی موسوی
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 14:4
قلم- کمیته رسانه و تبلیغات ستاد مهندس میرحسین موسوی از چهار طرح ویژه روزهای تبلیغات رونمایی کرد.
به گزارش قلم‌نیوز، این کمیته از علاقه‌مندان خواست برای داشتن وحدت رویه، تبلیغات رسمی را در زمان قانونی با این طرح آغاز کنند.از آنجا که ستاد میرحسین متکی به خرده توان‌های مردمی است، از عموم مردم و ستادهای مردمی تقاضا کرد در صورت تمایل، خود راسا اقدام به انتشار اقلام تبلیغاتی نمایند.

 سخن تازه - پوستر میرحسین موسوی

 

سخن تازه - پوستر میرحسین موسوی

 

سخن تازه - پوستر میرحسین موسوی

 

سخن تازه - پوستر میرحسین موسوی



:: موضوعات مرتبط: سیاست
هیاهو
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 14:56
من نمی دانم آنها که امروز به موسوی می تازند که ۲۰ سال کجا بوده چرا چهارسال پیش نمی پرسیدند که رضایی و بدتر از آن احمدی نژاد کجا بوده؟

محسن رضایی پس از خروج از سپاه تابحال (یعنی حدود ۱۲سال) تنها دبیر مجمع بوده است. میرحسین هم پس از نخست وزیری تابحال عضو مجمع و رییس فرهنگستان و استاد دانشگاه بوده. تفاوت رضایی و میرحسین در این است که او رسانه ای برای ابراز وجود داشته و این....

وضعیت احمدی نژاد به مراتب بدتر است. احمدی نژاد را چهارسال پیش هیچکس (حتی عاشقان سینه چاکش) نمی شناختند. آنها تنها دل به شعارهای او بستند. او قبل از انتخابات ۸۴ در چه پستی (در حد وزارت یا سایر اعضای کابینه) مسوولیت داشت که مردم مدیریت او را دیده باشند؟ اگر واقعا لطف صداوسیما در نمایش جلسات او با مردم تهران نبود چه کسی می دانست که اصلا احمدی نژاد کیست، مرامش چیست، تخصصش چه هست و به چه تضمینی آنچه را قول داده انجام می دهد؟

امروز که چهار سال از دوران استثنایی حکومت احمدی نژاد گذشته و بالطبع ما او را بهتر از قبل می شماسیم، وضعیت نه بهتر که صدبار بدتر از قبل است. امروز ما که هیچ، مردم دورافتاده ترین روستاهای دورافتاده ترین کشورهای این جهان هم او را می شناسند، همان ها که ما نمی دانیم در کجای گیتی هستند. امروز دنیا او را می شناسد، اما به چه؟

به اینکه در گوشه ای از جهان مردی به انتخاب مردم رییس جمهمور شده است که در جلوی جمع چندهزارنفره دانشجویان ادعا می کند در کشورش هیچ همجنس بازی وجود ندارد

به اینکه جلوی یک روحانی برجسته روایت یکی از همراهیانش را نقل قول می کند که انگار هاله ای از نور بالای سر او دیده است

به اینکه در جمع مردم می گوید دخترکی را می شناسد که انرژی هسته ای را دوباره کشف کرده است

به اینکه در جمع متخصصان عمران و در یک همایش مربوط به مقاومت در برابر زلزله می گوید دنیا زیر پای مومن نمی لرزد.

آیا واقعا بهتر نیست که انسان ۲۰سال نباشد تا اینکه اینگونه باشد؟ بهتر نیست نباشیم تا اینکه با بودنمان آبرویی برای مردممان نگذاریم؟ دردآور این است که امروز احمدی نژاد سمبل ایران و ایرانی شده است.



:: موضوعات مرتبط: سیاست، جامعه
پاسخ های موسوی
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 8:39

پاسخ های موسوی را به پرسش هایی که حول ایشان مطرح است بخوانید:

سخن تازه - میرحسین موسویبه گزارش قلم در دانشگاه گيلان پرسشی درباره استعفای موسوی در اواخر دوران نخست‌وزیری‌اش مطرح شد. وی گفت: من تنها یک‌بار استعفا دادم و این استعفا زمانی صورت گرفت که احساس کردم، نمی‌توانم به وظایف قانونی خود عمل کنم. امام (ره) این استعفا را قبول نکردند و آن اطلاعیه مشهور را دادند. بعد از آن بلافاصله من خدمت امام(ره) رسیدم و با ایشان صحبت کردم و بعد از آن استعفا ایشان تا آخر حیات پربرکت‌شان از دولت حمایت کردند.

موسوی همچنین با اشاره به تکرار پرسش‌های مختلف درباره استعفای خود در دوران نخست‌وزیری در برنامه‌های مختلف سفرهای استانی تاکید کرد: امیدوارم جوابی که به این سوال داده‌ام برای دوستان کافی باشد و امیدوارم دوستانی که با هم ارتباط دارند، دیگر این سوال را نپرسند زیرا مجبور خواهم شد ابعاد دیگری از این استعفا را بشکافم که به نفع این دوستان نخواهد بود.

در ادامه این جلسه یکی از دانشجویان پیش از بیان پرسش خود به روبان‌ها، ‌شال‌ها و پرچم‌های سبزی که در دست بسیاری از دانشجویان بود، اشاره کرد و آنها را دستمال سبز نامید که با اعتراض دانشجویان مواجه شد و مهندس موسوی در واکنش به این اظهارات گفت: این دستمال که شما می‌گویید، یک نماد است. رنگ سبز نماد اهل بیت(ع) و پرچم امیرالمومنین علی‌ابن ابی‌طالب (ع) است. ما با این نماد نیت خود را می‌رسانیم. بیان همین اظهارات نشان می‌دهد که این نماد موثر است و باید در سراسر کشور گسترش پیدا کند. در غیاب رسانه ملی این نماد موثر است. ما با این نماد هم مظلومیت خود را می‌رسانیم و هم نشان می‌دهیم که ما به اصول و ارزش‌ها معتقدیم.

با برخی پرسش‌ها و مطرح کردن برخی مسایل کاری نکنید که شان حضرت امام(ره) پایین بیاید

این دانشجو پس از اظهارات خود این پرسش را از مهندس موسوی مطرح کرد که آیا پس گرفتن مسوولیت تعزیرات حکومتی از شما به دلیل این نبود که امام (ره) دیگر به شما اعتماد نداشت؟

موسوی در پاسخ گفت: زمانی در کشور به دلیل اختلافاتی که در دولت بود و نیز به خاطر ضرورت دوران جنگ حضرت امام(ره) طی حکمی مسوولیت سازمان تعزیرات حکومتی را با حکم حکومتی به من محول کردند؛ برای اینکه این سازمان بتواند از اقشار مستضعف حمایت کند، جلوی گران‌فروشی را بگیرد و با فساد مبارزه کند. این مساله بر حسب ضرورتی به دولت محول شده بود و به محض آتش‌بس آن ضرورت برداشته شد.

یکی از دانشجویان سوال کرد:‌ مگر در دولت شما نبود که در دانشگاه‌ها دیوار کشیدند و دختر و پسرها را از هم جدا کردند؟

موسوی پاسخ داد: در دوران من گروه‌های چپ و راست بودند؛ یک عده از گروه‌های راست که با دولت خوب نبودند برای جدا کردن خانم‌ها و آقایان در یکی از دانشگاه‌ها دیوار کشیدند که این خبر در همان روزهای اول به گوش حضرت امام(ره) رسید و امام (ره) با پرخاش دستور دادند که این دیوار را برچینند. متاسفانه شما با این سوال می‌خواهید این مساله را به پای من بریزید؛ نه! من مخالف این مساله بودم.

همین دانشجو سوالی دیگر را درباره مساله ملی مذهبی‌ها که در نشست‌های دانشجویی میرحسین موسوی از سوی طیفی خاص به شکلی از پیش طراحی شده مطرح می‌شود، پرسید و خطاب به موسوی گفت: آیا نشست و برخاست‌های شما با گروه‌های ملی مذهبی چراغ سبزی به غربی‌ها نیست؟

نخست‌وزیر دوران دفاع مقدس پاسخ داد: آیا نشست و برخاست به معنای این است که من مثلا قراردادی با آنها بسته‌ام یا آیا به این معناست که این‌ها را شهروند نمی‌دانم؟ من در اول صحبت‌هایم به این مساله اشاره کردم. از اول انقلاب با این گروه‌ها اختلافاتی داشتیم و همه‌ این را می‌دانند و ابهامی در این زمینه وجود ندارد اما ما در کشور گاهی سیاست‌هایی را به کار می‌گیریم که خود ملی مذهبی‌ها وقتی به ما نگاه می‌کنند، می‌گویند چقدر به غرب نزدیک شده‌اید. گمان نمی‌کنم که آنها در زمان عید، نامه تبریک به آقای اوباما فرستاده باشند.

وی ادامه داد: من یقین دارم اگر به آن آقایان گفته می‌شد که حضور در اجلاس دوربان در سوییس چه مشکلاتی دارد، قطعا آنها در آن اجلاس حاضر نمی‌شدند. من نشست و برخاست و ارتباطی ندارم و مطرح کردن این بحث‌ها برای تاثیرگذاری بر فضای انتخابات است و اینها را مطرح می‌کنند برای اینکه شاید من حرفی خلاف عقاید خود بزنم اما غیرممکن است که برخلاف عقیده خود حرفی بزنم.

به گزارش خبرنگار اعزامی قلم نیوز، موسوی در ادامه در پاسخ به پرسش یکی از دانشجویان راجع به نحوه انتخاب مدیران و استفاده از طیف‌های حامی خود در این زمینه اظهار کرد:‌ من قبلا هم گفته‌ام که به صورت مستقل به صحنه آمده‌ام و در عین حال اعتقاد و علاقه به گروه‌های مختلف دارم. من به معنای واقعی معتقد به شایسته‌سالاری هستم و خویشاوندی، ‌دوستی و باجناقی را علامتی برای شایستگی نمی‌دانم.

نخست‌وزیر دوران دفاع مقدس با اشاره به اینکه در دولت دوران دفاع مقدس حدود 9 نفر از هیات دولت کاملا با من از نظر سیاسی مخالف بودند ولی آنها هم فعالیت‌های خود را داشتند بیان کرد: در عین حال در دوره اول نخست‌وزیری، آقای ناطق‌نوری وزیر کشور من بود که در کار خود نیز بسیار قوی بود اما با من همسو نبود و با این حال وقتی مسایل کشور و ملی مطرح می‌شد و دور یک میز می‌نشستیم، قوی‌ترین همکاری‌ها را با یکدیگر داشتیم. در دور دوم آقای محتشمی‌پور را به عنوان وزیر کشور خود انتخاب کردم و ایشان هم جزو قوی‌ترین وزرای کابینه بودند. در آن زمان وقتی نخست‌وزیر به خارج از کشور می‌رفت باید نماینده‌ای را در داخل کشور برای پیگیری امور معرفی می‌کرد که من در دوره اول آقای ناطق‌نوری و در دوره دوم آقای محتشمی‌پور را انتخاب می‌کردم.

موسوی در ادامه با بیان توضیحاتی در پاسخ به پرسشی درباره عدم حضورش در 20 سال گذشته، گفت: بعد از اتمام دوران نخست‌وزیری‌ام، نگرانی از این نداشتم که اگر قواعد و قوانین رعایت شود، افرادی با گرایش‌های مختلف روی کار بیایند. یکی دیگر از دلایل حضور نداشتنم این بود که من به مسایل فرهنگی اهمیت فوق‌العاده‌ای می‌دهم و بین حوزه سیاست، ‌اقتصاد و فرهنگ، نوعی درهم آمیختگی می‌بینم. در این بیست سال به طور گسترده به مسایل فرهنگی پرداختم و در کنار آن عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام بودم و در کادر علمی علوم سیاسی دانشگاه تربیت مدرس حضور داشتم؛ در فرهنگستان هنر نیز بهترین رابطه را با جامعه میلیونی فرهنگی داشته‌ام و آن خدمت را ابدا کم نمی‌دانم.

وی اضافه کرد: در دوره نهم احساس کردم که بالاخره یک نفر انتخاب خواهد شد و قواعد و قوانین را رعایت خواهد کرد. در این دوره پس از این چند سال چند عامل را موجب حضور خود می‌دانم که یکی از مهمترین آنها قانون‌گریزی دولت است که من آن را برای نظام مهلک می‌دانم. اگر دولت به هر بهانه‌ای قانون را رعایت نکند سنگ روی سنگ بند نمی‌شود.

نخست‌وزیر دوران دفاع مقدس، منحل کردن بسیاری از شوراهای تصمیم‌گیری در کشور را از جمله دیگر مشکلات امروز و دلایل حضور خود عنوان کرد و افزود: دراین دوره متاسفانه با منحل کردن سازمان بسیار حساس مدیریت و برنامه‌ریزی مواجه شدیم. من، سخنگوی کمیسیون اجرایی بازبینی قانون اساسی در سال 68 بودم و جزو مسایل پیشنهادی من همین مساله برنامه‌ریزی و سازمان امور استخدامی بود. متاسفانه در شرایط فعلی شاهد این مساله هستیم که یکی از افتخارات دولت این شده که سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی را منحل کنند و طوری نشان دهند که گویی آن را آمریکایی و صهیونیست‌ها ایجاد کرده‌اند.

وی در پایان بیان کرد: امام (ره) در اول انقلاب از ارتش حمایت کردند و همان‌زمان هم عده‌ای بودند که از این حرف‌ها می‌زدند و می‌گفتند ارتش را رژیم پهلوی ایجاد کرده است. روش بیست ساله‌ای را که دوست داشتم ادامه بدهم، کنار گذاشتم و به صحنه آمدم زیرا در خودم این قدرت را می‌دیدم که این مسایل و مشکلات را حل کنم.



:: موضوعات مرتبط: سیاست، جامعه
من از بي حجابي به حجاب رسيده ام
نوشته شده توسط محمد علی پورفلاح بافقی در ساعت 18:18

دکتر زهرا رهنورد، حاشیه ثبت نام میرحسیندر گفت و گو با هفته‌نامه چلچراغ به بیان بخش‌هایی از زندگی خصوصی و دیدگاه‌هایش درباره مسایل مختلفی از جمله هنر و موسیقی، سیاست و تناسبش با هنر و ... پرداخته است.

به گزارش نوروز متن کامل گفت و گوی رهنورد که در آخرین شماره چلچراغ منتشر شده به شرح زیر است:

در گفت وگو با شما معمولا پرسش‌ها معطوف به حقوق زنان و تبعیض جنسیتی است. اما من نمی‌خواهم گفت وگو را با چنین پرسش‌هایی آغاز کنم. بلکه دوست دارم بدانم چرا شما همیشه روسری‌های گلدار به سر می‌کنید؟
چرا به سر نکنم؟ مگر جای تعجبی دارد.

دقیقا جای تعجب دارد. چون زنانی که در بدنه حکومت جمهوری اسلامی هستند، معمولا چنین روسری‌هایی به سر نمی کنند.

خداوند رنگ را برای همه آفریده و به عنوان نشانه به آن اشاره نموده است. اما مساله این است که از رنگ می‌شود استفاده خوب کرد یا استفاده نادرست. در رابطه با حجاب مهم حفظ حدود شرعی است که من سخت به آن پایبندم.

من آدم کلیشه‌ای نیستم؛ از طرفی دیگر، من یک آدم مدنی‌الطبع هستم و تنها شغلی هم که داشته‌ام، معلمی و روزنامه‌نگاری بوده است. که از نقد هنری نوشتن در مجله خوشه به سردبیری احمد شاملو شروع شده و به مجله راه زینب (اطلاعات بانوان) ادامه پیدا کرد و هنوز هم خود را یک روزنامه‌نگار می‌دانم.
تنها مدیریتم هم یک مدیریت مدنی بوده، یعنی مدیریت دانشگاه الزهرا. بر همین اساس من همیشه یک آدم مدنی بوده و خواهم ماند.

حتی در دورانی که مشاور سیاسی رییس جمهور خاتمی بودید؟
بله، در آن دوران هم به واسطه روحیه مدنی‌ام به عنوان مشاور سیاسی انتخاب شدم، وگرنه می‌توانستم مشاور هنری آقای خاتمی باشم. به نظرم سیاستی مثبت و قابل دفاع است که فارغ از اتوریته و تزویر باشد. من به این امر به شدت معتقدم و آقای خاتمی هم با این شناخت نسبت به انتخاب من اقدام کردند.

اتاق کار شما هم پر از گل‌های مختلف است، این نشانه علاقه خاصی است؟
برای یک هنرمند، گل نهایت زیبایی است.

تصور می‌کنم به واژه هنرمند بیش از عناوین دیگر علاقه دارید؛ عناوینی مثل مشاور، رییس، سیاستمدار، یا ...
من به روشنفکری و هنرمندی افتخار می‌کنم. البته اگر روشنفکران و هنرمندان مرا به عنوان یک عضو قبول کنند.

درباره زندگی شما تحقیق کرده‌ام و بیش از هر چیز به مجموعه‌ای از تناقضات رسیده‌ام، زندگی در خانواده‌ای که پدر نظامی بوده و مادر شاعر، رفتن به رشته تجربی و بعد گرایش به هنر، عبور از یک دوران بی‌اعتقادی و پذیرفتن شدید اعتقادات مذهبی. چطور از این مسیر عبور کرده‌اید؟
زندگی من سرشار از تضادها، کنتراست‌ها و تنوع‌ها بوده است. من در خانواده‌ای پر جمعیت بزرگ شدم با ده جور فکر. از مذهبی سنتی بگیرید تا گرایش‌های ‌لیبرالیستی ملی گرایانه و حتی کمونیستی.

در نتیجه آزادی فکر و اندیشه در خانواده ما جایگاه خاصی داشت. پدرم نظامی بود، اما یک نظامی ناسازگار با رژیم شاه. برای همین هر شش ماه یک بار ما باید در یک گوشه‌ای از این مملکت زندگی می‌کردیم. همین مساله زندگی من را سرشار از تنوع‌ها کرد.
موج اسلام‌گرایی که راه افتاد، ما به شدت تحت تاثیر افکار دکتر شریعتی و شهید مطهری قرار گرفتیم. در همین راستا ازدواج کردم، اما باز هم با تضادی مواجه شدم؛ من از اتوریته در زندگی بدم می‌آمد، اما سعی کردم قدرت را تبدیل به رحمت و محبت کنم و در این زمینه موسوی مصرتر از من بوده است.

این «اتوریته» که می‌گویید، چه نشانه‌هایی در زندگی مشترکتان داشته؟
من در موقعیت بالاتر قرار گرفتن و دستور دادن را دوست نداشتم. پدرم هم همین طور بود. او زیردستان زیادی داشت، اما هیچ وقت دوست نداشت با آنها از موضع قدرت رفتار کند. او با تمام افرادی که به واسطه موقعیت نظامیش زیر دست قرار می‌گرفتند دوست صمیمی بود و از بالا دست‌ها کناره جویی می‌کرد. ما هم همین‌طور بار آمدیم.

یک پدر نظامی قدرتمند با یک مادر شاعر، با هم کنار می‌آمدند؟
برای همین است که می‌گویم من در دل کنتراست‌ها بزرگ شده‌ام. پدر و مادرم علاوه بر علاقه به یکدیگر در یک امر، توافقی جدی داشتند و آن قسم‌های پدرم به مولا علی و به جده مادرم زهرای اطهر بود. البته یکی لر و دیگری تهرانی سنتی در هیاتی بسیار مدرن و امروزی.

تصور می‌کنم در آن شرایط بسیار جوانی، آشنا شدن و ازدواج با مهندس موسوی هم بخشی از این کنتراست‌ها بود، این طور نیست؟
من و موسوی یک اشتراک داشتیم؛ هر دوی ما برانداز رژیم شاه بودیم و به آن وضعیت نقدهایی جدی و پیگیرانه داشتیم. در واقع همه جوانان معترض دانشکده‌ها چنین دیدگاهی داشتند.

اما از بین آن همه دانشجوی معترض، مهندس موسوی همسر شما شد؛ کسی که کنتراست بیشتری با دیدگاه‌های پیشین شما داشت.
پیش از این اشتراکات ما یک اشتراک مهم‌تر داشتیم؛ هر دو هنرمند بودیم. بعدتر فهمیدیم که هر دو برانداز هم هستیم. موج اسلام‌خواهی که بلند شد، مرا به شدت جذب کرد، حتی بیش از آن که آقای موسوی را به خودش جذب کند، چون ذهن من خالی از هر چیز بود، اما او پایه لازم اولیه را داشت. اما در مورد من «لا اله» را گفته بودم و حالا نوبت «الاالله» بود.

در چه فاصله‌ای از آشنایی‌تان با آقای موسوی این اتفاق افتاد؟
فاصله زیادی نبود. چون دکتر شریعتی و شهید مطهری و آیت‌الله طالقانی مرا جذب خودشان کردند. و دیری نگذشت که امام خمینی (ره) را شناختم. پیش از آن، برای من فرقی نداشت که در چه جمعی شرکت کنم. همین که آن جمع به شرایط موجود معترض بود، کافی بود. اما حرف‌های شریعتی در دانشگاه و حسینیه ارشاد، مطهری در کانون توحید چیز دیگری بود. بنابراین هرگز فرصت ابراز اختلاف با مهندس موسوی پیدا نشد. البته پارامتر علاقه در این میان نقش مهمی ایفا می‌کرد. تقریبا از همان زمان آشنایی موج اسلام‌گرایی با زبان و بیانی متفاوت مرا با خود برد.

این اتفاق چطور افتاد؟ قبلش چطور بودید، بعدش چطور بود؟
من در خانواده‌ای بزرگ شدم که دائما در آن حرف‌های متافیزیکی زده می‌شد. بنابراین کمونیسم نمی‌توانست جاذبه چندانی در آن داشته باشد. این اعتقاد متافیزیکی چون متنی بر خردورزی نبود، تخیل من را تقویت می‌کرد، اما تفکرم را نه.

ما به مجامع مختلف می‌رفتیم، اما مجامع مذهبی هنوز به شکل یک موج راه نیفتاده بود. این اتفاق از اواخر دهه 40 افتاد. تعلیمات اسلامی با روحیه هنری من همخوانی بیشتری داشت. اگر ملی‌گرایی از زاویه سیاسی برایم جذاب بود، اما اسلام با تمام وجود برایم باور پذیر بود. شاید اگر هنرمند نبودم، نمی‌توانستم با اسلام آن رابطه پیچیده را پیدا کنم.

فکر می‌کنم منظور محبوبه این بود که آیا رسیدن به این دیدگاه یک لحظه طلایی هم داشت؟ یعنی مثلا شنیدن یک جمله در یک سخنرانی یا خواندن یک کتاب یا برخورد با یک آدم خاص؟
بله،داشت.

چی بود؟
خواهر من در مدرسه عالی سینما و تلویزیون، سینما می‌خواند. من و او در یک اتاق زندگی می‌کردیم. یک روز که او خانه نبود، من رفتم سر گنجه‌اش تا گنجه‌اش را مرتب کنم. بین کتاب‌هایش به کتابی از بوکهارت برخوردم که سید حسین نصر ترجمه کرده بود.

من چون اساسا آدم کنجکاوی بودم و عاشق مطالعه، نشستم و شروع کردم به ورق‌زدن کتاب غروب نشده بود که کتاب تمام شد. پایه‌های گرایش مذهبی من در واقع با آن کتاب معنا پیدا کرد.

در آن کتاب با حرفی از اسلام آشنا شدم که به زبان هنر شبیه بود. یعنی یک استیتک اسلامی. اگر من دانشجوی هنر نبودم، این بحث اصلا برایم جذاب نبود و شاید به مذهب از این زاویه لطیف علاقه‌مند نمی‌شدم.

آنجا بود که دیدم که اسلام چه قلمرو گسترده‌ای دارد و چقدر پاسخ برای هر چیز می‌شود آن را پیدا کرد. در نتیجه اگر دنبال یک لحظه طلایی برای ایمان من هستید، آن را باید در زیبابی‌شناسی هنری جستجو کنید، بعدها زیارت و دعا را هم تجربه کردم.

خوشحالید که خودتان این رابطه را کشف کرده‌اید؟
بسیار خوشحالم و توصیه‌ام به همه این است که مذهب را کشف کنند تا بتوانند از مذهبی بودن لذت ببرند.

پس قاعدتا باید از آن دسته آدم‌هایی باشید که معتقدند برای رسیدن به باغ یقین باید از کوچه‌های شک عبور کرد ...
برای من رسیدن به یقین از مسیر دوم صورت گرفت. در واقع فکر می‌کنم این یک کلید طلایی بود که خداوند به قلب من سپرد؛ ابتدا ابعاد هنری اسلام را کشف کردم و بعدتر به ابعاد سیاسی و اجتماعی آن پی بردم.

در صحبت‌هایتان به سخنرانی دکتر شریعتی در دانشگاه در آن دوران اشاره کردید. فکر می‌کنید اگر دکتر شریعتی با همان تفکر و اندیشه الان در قید حیات بود، آیا اجازه سخنرانی در دانشگاه‌ها را پیدا می‌کرد؟
منظورتان در دولت نهم یا در جمهوری اسلامی؟ جمهوری اسلامی در دوره‌های مختلف نسبت به دکتر شریعتی موضع‌گیری‌های مختلفی داشته است؛ از موضع‌گیری دفعی تا موضع‌‌گیری جذبی. الان فکر می‌کنم اگر دانشگاه‌ها بخواهند جوان مسلمان را با اندیشه زیبای اسلام و با زبان و بیانی متفاوت آشنا کنند حتما دانشگاه خودش برای دکتر شریعتی دعوتنامه می‌فرستاد.

فارغ از نتیجه انتخابات، شما یکی از پدیده‌های انتخابات دهم هستید. در تاریخ 30 ساله جمهوری اسلامی، هیچ‌گاه زنی تا این حد در کنار یک نامزد ریاست جمهوری فعال نبوده و شاید بشود گفت گاهی جلوتر از او هم حرکت کرده... خودتان این مساله را قبول دارید؟
اول از همه باید بگویم که قبلا با نامزد شدن آقای موسوی مخالف بوده‌ام. دوست ندارم در موضع طبقه حاکم قرار بگیرم. چرا که زندگی مدنی را همیشه ترجیح داده‌ام و همیشه خود را در زمره عموم مردم دیده‌ام.

همیشه کلاهم پس معرکه بوده است و از سال 67 تاکنون کتاب درسی دانشگاهی نوشته‌ام و نوشته‌های دیگرم که ماحصل عمر و پژوهش‌های طولانیم بوده است همچنان خاک می‌خورند و غصه این قصه را بگذار تا وقتی دیگر. اما این به این معنی نیست که از شرایط موجود راضی هستم، بلکه به شدت هم منتقد شرایط حال حاضرم؛ به نظرم آزادی قلم، بیان و اندیشه به حداقل سطح خود در 30 ساله گذشته رسیده،‌ تولید اقتصادی‌مان ضربه‌های بزرگی خورده، سیاسیت بین‌المللی، ما را در موضع پایینی قرار داده و مدام مضحکه دیگران می‌شویم، تولید صنعتی و کشاورزی بسیار پایین آمده، رشد نقدینگی به حداکثر رسیده و ... من منتقد این اوضاع هستم.

بیشتر دوست داشته‌ام توی همین اتاق اندیشه و هنر خود را به ملت ایران به ویژه زنان و جوانان تقدیم کنم. اما زمانی که مهندس موسوی تصمیم گرفت پا به عرصه رقابت انتخاباتی بگذارد، وظیفه خودم دانستم که از او حمایت کنم.

این وظیفه یک همسر بود؟
نه، وظیفه یک روشنفکر بود. من در عرصه اجتماعی، هیچ وقت از زاویه همسری با آقای موسوی همکاری نکرده‌ام. شما می‌دانید که همواره مستقل بوده‌ام و مسیر رشد را بسیار زودتر و سختکوشانه شروع کرده بوده و ادامه هم می‌دهم. بنابراین اگر هر کس دیگری هم می‌آمد که آمدنش با ایده‌آل‌های من همخوان بود، به او کمک می‌کردم. از نظر من به هر کسی که بخواهد وضع فلاکت‌بار را تغییر دهد، باید کمک کرد.

فلاکت‌بار؟ در گفت وگو همین واژه را به کار ببریم؟ نمی‌خواهید تغییرش دهید؟
نه ... همین واژه مناسب‌تر است.

اگر اتفاقی که منتظرش هستید، چنان که می‌خواهید بیفتد و آقای میرحسین موسوی رییس جمهور شوند، بعد از آن چه می‌کنید؟
همین کاری که الان دارم، معلمی ... من الان از سر کلاس آمده‌ام و بعد هم باید دوباره بروم سر کلاس. من همه عمرم معلم بوده‌ام.

اما مجموعه صحبت‌هایی که در این مدت در جمع‌های مختلف کرده‌اید، مطالباتی را به ویژه برای زنان ایجاد کرده که شاید بعدا برایتان مسوولیت‌آور باشد.
من سه دهه است که در حوزه زنان فعالیت می‌کنم. به نظرم مطالبات زنان در زمان فعلی در هیچ دوره‌ای از تاریخ معاصر ما به این اندازه نبوده.

حتی در دوره هشت ساله آقای خاتمی هم مطالبات زنان به این اوج نرسیده بود. چرا که آنها دارند مرتب خودشان را با زنان دیگر نقاط جهان مقایسه می‌کنند و می‌بینند اگر از زنان دیگر چیزی بیشتر نداشته باشند، چیزی هم کمتر ندارند؛ به ویژه از زاویه خردورزی و فعالیت‌های اجتماعی.

الان شما بالای 70 درصد ورودی دختر دانشگاه دارید. در کلاس دکترای من فقط دو تا پسر است. در کلاس فوق لیسانسم فقط چهار تا پسر است، بقیه همه دختر هستند. البته همیشه با سهمیه بندی جنسیتی برای تحصیل و سایر زمینه‌ها مخالف بوده‌ام و با کمال فروتنی و برای دادن یک گزارش باید بگویم من تنها کسی هستم که در سال 1367 در موقعیت نماینده وزارت علوم در شورای فرهنگی اجتماعی زنان با سهمیه‌بندی جنسیتی تحصیلی مخالفت کردم در آن زمان سهم زنان در تحصیل بسیار ناچیز بود من طرحی را تهیه کردم مبنی بر ایجاد شرایط مساوی برای تحصیل خانم‌ها و آقایان و آن را به شورای عالی انقلاب فرهنگی ارائه کردم و حضورا آن دفاع هم کردم و مورد موافقت قرار گرفت و سهمیه‌بندی‌ها حذف شد.

امروز با وجود چنین زنان شایسته‌ای،‌ می‌بینم که در وضع بسیار قابل انتقادی از نظر امور اجتماعی، قوانین خانواده و مدنی، ‌قضایی، جزایی، فرهنگی، دیات و ... هستیم. فقط از نظر علمی زنان فرصت استفاده ظرفیت‌های بالایشان را داشته‌اند.

زنان الان در اوج مطالباتشان هستند و از این نظر خوشحالم که در اوج مطالبات زنان انتخابات دهم ریاست جمهوری آغاز می‌شود. به امید آن که بشود، هارمونی لازم بین شرایط و مطالبت زنان و تصمیمات سه قوه
” بعد برای ازدواج هم به همسرم گفتم من آدم بی‌قراری هستم و یک جانشین نیستم و او هم با شرایط من موافقت کرد. پدرم مخالف رژیم بود و طبیعتا ما هم مخالف رژیم بار آمدیم، اما بدون هیچ تئوری خاصی. “
را ایجاد کرد و این مطالبات را تا حد امکان به سرانجام رساند.

به نظر من این که بگوییم توی کابینه وزیر زن داشته باشیم، بسیار خوب و به جا است و باید هم وزیر زن و بالاتر از آن را هم برای زنان داشته باشیم اما تمام مطالبات زنان این نیست. مطالبات زنان، مطالبات میلیونی است، حل مشکلات زنان در دادگاه‌هایی که بخشی از قوانین آن یا علیه زنان است یا نارسایی قوانین بیداد می‌کند، تحول در حقوق مدنی که در حال حاضر نسبت به زنان مضمونی قیم مابانه دارد و هم چنین، بالا بردن مالکیت زنان و ما می‌بینیم که سهم زنان کمترین مالکیت، کمترین آزادی در سرنوشت خود و تصمیم‌گری‌های مربوط به خود، در این نظام حقوقی است. اینها همه باید مورد توجه قرار بگیرید.

به عنوان مثال بیشترین کشاورزان ما زن هستند، اما چند درصد زمین‌های کشاورزی متعلق به زنان است؟ یک سوم کارگران ما زن هستند، اما چه کسی به این مساله توجه کرده؟ بخش عظیمی از زن‌های ما تولیدکنندگان خانگی و زن‌های خانه‌دار هستند، اما کار آنها در تولید ناخالص ملی حساب نمی‌شود؛ آنان از بیمه و سایر امکانات رفاهی بی‌بهره‌اند شبانه‌روز جان می‌کنند و با وجود فقر و مشکلات مالی توسط همسران خشونت گرایشان مجبور به ترک کار می‌شوند و در گروهی دیگر علی‌رغم عدم تمایل یا توانایی جسمی به کارهای مشقت‌بار یا خارج از شئونات خود وادار می‌شوند.

این گونه زنان بدون هیچ حمایت و فراغتی جزو محروم‌ترین و مظلوم‌ترین اقشار زنان هستند. من فکر می‌کنم هر دولتی که سر کار بیاید، حق ندارد به صرف این که بگوید چون تفکیک قوا وجود دارد و حل بخشی از این مشکلات به عهده قوه مقننه و قضاییه است،‌ بخواهد از زیر این بار شانه خالی کند.

همه این حرف‌ها درست. فرض کنیم همین اندیشه شما باعث شد تا بخش عمده‌ای از زنان کشور به شما رای دهند. آیا پس از انتخابات آقای میرحسین موسوی به عنوان رییس جمهور هم می‌توانند روی کمک شما حساب کنند؟
من وظیفه همیشگی خودم دانسته‌ام که به حل مشکلات زنان کمک کنم. قبل یا بعد از ریاست جمهوری برایم فرقی نمی‌کند. همیشه در کنار آنان بوده‌ام.

منظورم به عنوان همسر رییس جمهور است.
به هر حال آنها نیاز به یک فضای فکری دارند که این مساله را بپذیرند. فضای فکری‌ای که حتی خود زنان ما هم گاهی آن را در نظر نمی گیرند و آن، اعتماد به یک زن از جنس خودشان است. این حرف دردمندانه‌ای است که می‌شود ساعت‌ها درباره آن صحبت کرد.

در 30 سال گذشته ما هیچ‌گاه همسر رییس جمهور را به شکل رسمی در کنارش نداشته‌ایم. من تصور می‌کنم وقتی یک زن در همه عرصه‌های در کنار رییس جمهور باشد و این همراهی دیده شود، به ویژه برای زنان یک اطمینان خاطر به وجود می‌آورد؛ این که می‌دانند اگر در جایی به مشکل برخوردند، زن دلسوزی در کنار عالی‌ترین مقام اجرایی کشور حضور دارد که بتواند حرف آنها را سریع‌تر و بهتر به گوش رییس جمهورشان برساند. آیا از زاویه این «اطمینان خاطر» زنانی که به آقای موسوی رای می‌دهند، می‌توانند روی شما حساب کنند؟
امیدوارم که به من اعتماد کنند. همین!

من در این لحظه دارم به یک تصویر فکر می‌کنم. این که مثلا آقای میرحسین موسوی رییس جمهور ایران هستند و به یک کشور دیگر دعوت می‌شوند. درهای هواپیما باز می‌شود، ایشان بیرون می‌آیند و در کنارشان بانویی با روسری گلدار شانه به شانه پایین می‌آید. آیا این یک تصویر واقع‌گرایانه است؟
من آن‌قدر در جاهای مختلف دنیا از پله‌های هواپیما پایین آمده‌ام که پایین آمدن در کنار آقای موسوی یا به تنهایی برایم کار عجیبی نیست.

بیایید با کلمات بازی نکنیم، من دارم درباره یک مساله ملی صحبت می‌کنم. آیا آقای موسوی چنین چیزی را می‌پذیرند؟
این را باید خودشان جواب بدهند. تاکنون رییس جمهورها و سایر مقامات بالا حاضر بوده‌اند با خانم‌های دیگر به ماموریت بروند اما از مسافرت‌های رسمی با خانم خودشان خودداری می‌کردند. نمی‌دانم چه چیزی باعث ترسشان شده است؟

به نظر من این اتفاق یک اتفاق بسیار عادی، طبیعی، شرعی و عقلی است که پیش از اینها باید موردنظر قرار می‌گرفت تا در سطح جهانی هزینه‌های آن را نمی‌پرداختیم و در سطح داخلی و ملی نیز الگویی از همدلی و همکاری بین زن و شوهر را ارائه می‌دادیم، شاید دلیل این غفلت غالب بودن فضای جاهلانه از روابط سازنده بین زن و شوهر بر لایه‌هایی از سلیقه‌ها باشد که فرصت این جرات را به مسوولین ما نمی‌داده اما امیدوارم پس از این، چنین اتفاقی بیفتد.

برای شما و آقای مهندس بیرون آمدن از پوست یک هنرمند و لباس سیاست را پوشیدن، سخت نیست؟
برای من ترک دنیای آزادی هنر، فرهنگی و روشنفکری سخت است و در هیچ شرایطی آن را ترک نخواهم کرد و تلاش می‌کنم و موسوی هم بر آن است که دولت فرهنگی ایجاد کند اما اگر سیاست را هنر بدانیم مساله فرق می‌کند.

ولی سیاست را هنر نمی‌دانیم. همانطور که می‌دانید سیاست خیلی وقت‌ها با توطئه و تزویر همراه بوده است.
سیاست چنان که گفتید، گاهی همراه با تزویر و توطئه است و این در کنتراست زیادی با هنر قرار می‌گیرد که سراسر زلالی و پاکی است. هنر نمی‌تواند توطئه را بپذیرد، در حالی که در سیاست قدم به قدم باید توطئه بچینی. به عبارتی مبتنی بر «گیم تئوری» یا تئوری بازی است. در نتیجه سیاست و هنر معمولا در تقابل با یکدیگر قرار می‌گیرند، مگر آن سیاست هم به پاکی هنر شود.

می‌شود؟

اگر حضرت علی (ع) بر مسند امور باشد، می‌شود.

فعلاً که حضرت بر مسند امور نیستند و شما هنرمندان می‌خواهید امور را در دست بگیرید پاسخ من چیست؟ می‌شود؟
ما هم به حضرت علی (ع) و حضرت زهرا (س) تاسی می‌کنیم و از خداوند یاری می‌طلبیم که خطر لغزش به تزویر و ریا را از ما دور کند.

شما هنر خوانده‌اید و هنر تدریس می‌کنید،‌ اما عالی‌ترین مدرکتان دکترای علوم سیاسی است چگونه از یکی به دیگر رسیدید؟
علت این که رفتم علوم سیاسی خواندم، این بود که می‌خواستم تئوری‌های فکریم در اندیشه‌های سیاسی را سر و سامان دهم. می‌خواستم خود را اصلاح کنم و بسیار هم خوشحالم،‌ چون بسیار کمکم کرد. البته مرا تبدیل به یک آدم سیاسی نکرد بلکه نورافکن نقدهای من به دنیای سیاست شد؛ به هر حال امیدوارم قدرت همیشه در خدمت حق باشد.

شما دوران از پهلو زدن سیاست و هنر را در زمان نخست‌وزیر آقای موسوی تجربه کرده‌اید آیا تصور می‌کنیم با انتخابات احتمالی ایشان تجربه‌های مشابهی در پیش داشته باشد؟
من فکر می‌کنم آن هشت سال اول انقلاب، خورشیدی بود که درخشید و ناپدید شد؛ آن دوران دیگر تکرار نمی‌شود، آن خورشید غروب کرد، اما در شرق‌ و امیدوارم روزی دوباره طلوع کند.

اما همه نقاط آن هشت سال هم همچنان هم که شما می‌گویید نورانی نبوده به هر حال به هر دوره‌ای نقدهایی وارد است.
بله ...آن نور یکپارچه نبود به هر حال سیاست هیچ گاه یک دست نمی‌تواند باشد و بر همین اساس به نکات مبهم یا مشکل دار آن موقع نقد داشتم.

اما در لحنتان یک حسرت خواری غریب می‌بینم.
این حسرت خواری نیست بلکه ابتهاج و غمی توام به واسطه یادآوری خلوص مردم در آن دوره است.

در آن دوران که به قول خودتان از منتقدین بودید؛ آیا این انتقادها را به نخست‌وزیر وقت منتقل می‌کردید؟
من اصلا کارم همین بود؛ من آدم منتقدی هستم.

آیا به واسطه این انتقادها توانستید در آن دوران چیزی را تغییر دهید؟
در مواردی که در حوزه‌ای اختیارات دولت بود حتما موثر بود.

در دوران آقای خاتمی انتظار داشتیم شما به عنوان مشاور هنری رییس جمهور انتخاب شوید، اما زهرا رهنورد مشاور سیاسی شد. چرا؟
نوع نگاه آقای خاتمی به سیاست یک نگاه مدنی است. چنان که نگاه من هم همین‌طور است. به نظر من سیاست باید به حداقل مدیریتی برسد؛ یعنی یک حکومت حداقلی. طبیعی است که با چنین دیدگاهی یک هنرمند می‌تواند یک سیاستمدار مدنی باشد یا برعکس. اگر نگاه ما به سیاست از زاویه جامعه مدنی باشد، آن موقع می‌بینیم که دخالت حکومت و دولت به حداقل می‌رسد و فعالیت NGOها حداکثر می‌شود طبقه متوسط بالاترین حجم خود را دارد و طبقه ضعیف و ثروتمند، کوچک و کوچک‌تر می‌شود. دموکراسی‌های ایده‌ال‌ دنیا چنین شرایطی دارند.

اگر آقای مهندس موسوی رییس جمهور شوند، آیا وضعیت آزادی‌های مدنی بهتر از امروز خواهد شد یا باز هم این مساله به رییس قوه «مجریه» ارتباطی ندارد؟
در شرایط فعلی،‌ 30 سال پس از استقرار جمهوری اسلامی، حالا با یک حکومت مستحکم مواجه‌ایم که به این راحتی نمی‌شود با یک حمله طبس و یک کودتا برانداختش.

جمهوری اسلامی دیگر نباید نگرانی براندازی داشته باشد، چون بحمدالله آنقدر محکم هست. شرایط فعلی ما دیگر شبیه هشت سال اول انقلاب نیست. رییس قوه مجریه نباید به واسطه مساله تفکیک قوا پای خودش را از بسیاری از مسایل کنار بکشد او نه از گروه‌های فشار باید بترسد و نه به بی‌عدالتی‌ها بی‌تفاوت باشد.

یک هماهنگی بین قوا، دوری از اصطکاک و کشاکش‌های همیشگی و قدرت گرفتن NGOها می‌تواند کشور را خوشبت‌تر کند یک تئوری‌ هم وجود دارد. که من به آن معتقدم و این که هزاره سوم دموکراسی‌های انجمنی‌ست یعنی قدرت انجمن‌ها و تشکل‌های غیر دولتی چنان قوی خواهد بود که به مردم سالاری واقعی خواهد انجامید.

نگاه شما ملایم و پر از رنگ است و آدم را یاد تابلوهای «امپرسیونیستی» می‌اندازد اما آنچه در اطراف می‌بینیم، پرکنتراست، سیاه و سفید و بیشتر شبیه تابلوهای «اکسپرسیونیستی» است من از برخورد این دو تفکر نگرانم. فکر می‌کنید این اکسپرسیون می‌تواند تبدیل به امپرسیون شود؟
امپرسیونیست‌ها در واقع پیشگام اکسپرسیونیست‌ها بوده‌اند در واقع ابتدا آنها پا به عرصه هنر گذاشته‌اند و بعد از آن بود که اکسپرسیونیسم متولد شد.

خب، آقای مهندس موسوی هم خیلی قبل‌تر از کسانی که الان هستند، آمده‌اند ... این نمی‌تواند دلیل پیروزی باشد.
من امیدوارم بشود؛ فوق این دوران‌ها حرکت کرد شاید بشود دستاوردهای مدرن‌تر داشت ما در عرصه پست پسامدرنیسم زندگی می‌کنیم میشل فوکو وقتی به ایران آمد، گفت این اولین انقلاب پست مدرنیستی دنیاست؛ البته بعد اتفاقاتی افتاد که حرفش را پس گرفت امیدوارم کاری نکنیم که بعداً حرفمان را پس بگیریم.

آیا فرزندانتان هم مثل شما سنت شکن هستند؟
فرزندان به کار علمی و هنری خود مشغول هستند اما دید اجتماعی و انتقادی قوی دارند می‌توانم با جرات تمام بگویم یکی از بهترین مشاوران من و موسوی در امور فرهنگی،‌ هنری، علمی، اجتماعی دخترانمان هستند. یکی شان دکترای فیزیک دارد، یکی شان دانشجویی دکترای هنری است و آخری هم دارد فوق‌لیسانس تصویرگری می‌گیرد.

شما موسیقی زیر زمینی امروز را گوش می‌دهید؟
منظورتان موسیقی رپ است؟

بیشتر موسیقی رپ ...
بله، و اتفاقا موسیقی رپ را دوست دارم. البته در موارد اندکی در آن بی‌اخلاقی‌ها یا بد اخلاقی‌هایی را دیده‌ام که آن را نمی‌پسندم، ولی به نظرم در دو عنصر وزن و ضرب، نوآوری‌های خاصی داشته است که همین مساله متمایزش کرده و آن را به گفتاری آهنگین تبدیل کرده است.

به نظر من موسیقی در هر نوع و هر گرایش و به شکل قابل شنیدن و قابل اعتناست، مشروط بر آن که از دایره اخلاق خارج نشود. این اخلاق یک مساله فرامذهبی‌ست که در همه جای دنیا قابل احترام است تا زمانی که آن نشکند، جای هیچ نگرانی نیست.

خانم دکتر شما، اینجا با چادر و بلوز و دامن نشسته‌اید آیا فکر می‌کنید زنان ما بتوانند این طور لباس بپوشند؟
من با چارچوب‌های شرعی برای خودم اعتقاد دارم و معتقدم اگر این چارچوب‌ها رعایت شود دیگر حرف بی‌معنی است که کسی بخواهد برای مردم تعیین تکلیف کند، این یک مساله خصوصی-اجتماعی‌ است.

کسی حق ندارد برای مردم گشت امنیتی بگذارد این که آنها را تحت فشار قرار دهند که چه رنگی بپوشند، چه شکلی باشند، چه مدلی را انتخاب کند که اموری سلیقه یی هستند و به رشد و شعور اجتماعی مردم، زنان و جوانان باید اعتماد کرد.

دختران شما خودشان حجاب را انتخاب کرده‌اند؟
بله. حجاب‌ آنها انتخابی بوده و خودشان به این دیدگاه رسیده‌اند. من در سال 1355 در آمریکا کتابی نوشتم به عنوان «حجاب پیام زن مسلمان» در آن کتاب به حجاب در یک مفهوم آزاد پرداخته شده بود، در یک مفهوم سرکوبگرانه. حجاب بعد از رسیدن به یک دیدگاه است که تبدیل به یک حجاب واقعی می‌شود. در قرآن است که حجاب به عنوان «لباس تقوی» نام برده شده اما این لباس تقوی که ایده‌آلیستی‌ترین شکل حجاب زن است، در جامعه متدین است که شکل می‌گیرد. در جامعه‌ای که همه چیز دستکاری شده، چرا فقط برای زنان محدودیت ایجاد می‌شود.

یعنی تو در این جامعه همه جور دزدی و تجاوز ماجراجویی و از بین بردن منافع ملی و بی خردی داشته باشی، اما به زنان که می‌رسد بگویی خانم تو باید آن طور که من می‌گویم باشی. در واقع اگر یک نگاه ساختار گرایانه داشته باشیم، باید همه اجزای جامعه ما به هم بیاید.

من در اوج جوانی از بی حجابی به حجاب رسیدم و این را لطف الهی می‌دانم. برای همین می‌دانم که چه چیز ارزشمند و دوست داشتنی را انتخاب کرده‌ام.

بگذارید پرسش آخرم را بپرسم؛ چرا هیچ وقت کیفتان را از خودتان جدا نمی‌کنید؟
من اگر این کیف را نداشته باشم تعادلم را از دست می‌دهم. اگر کیفم، هم همراهم نباشد، حتما باید یک کتاب دستم بگیرم که بتوانم درست راه برود. دوم اینکه نقش روی این کیف سنت‌های بومی و ملی و تصویر ما را بیان می‌کند و شاید به طور ناآگاهانه نماد علایق ملی و هنری من است... حالا مگر چه اشکالی دارد؟

اشکالی ندارد.... فقط نگران این هستم که آرتروز نگیرید.
[می‌خندد] نگران نباشید... تویش غیر از چند تا کاغذ و قلم و عینک و مقداری پول چیز دیگری نیست.

منبع: نوروز

عکس:یاری



:: موضوعات مرتبط: سیاست



عاشقانه قالب وبلاگ

قالب بلاگفا

قالب وبلاگ

purchase vpn

بازی اندروید